مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)
0.0 (0)

داستان سفر معاويه به مكه و تهديد به قتل مخالفان‏ چه بود؟

هنگامى كه معاويه خاطرش از مدينه جمع شد، به طرف مكه حركت كرد و پس از انجام مراسم حج دستور داد تا منبرى در نزديكى كعبه قرار دهند، و بعد به دنبال حسين بن على (ع) و عبدالرحمن بن ابى بكر و ابن عمر و ابن زبير فرستاد، هنگامى كه آنها حاضر شدند معاويه گفت: مى‏دانيد كه در حقّ شما نيكى كردم! و يزيد برادر شما و پسر عمّ شماست و من مى‏خواهم كه او خليفه باشد و شما امر و نهى كنيد!

عبداللَّه بن زبير در پاسخ معاويه سخنانى گفت كه خوشايند او نبود و معاويه دستور داد تا دو نفر شمشير بدست در بالاى سر آنان بايستند و بعد رو به آنان كرده گفت كه: اگر كوچكترين حرفى بزنيد گردن شما را خواهند زد! و در حالى كه همراهان معاويه در اطراف منبر جاى گرفته بودند، معاويه بر فراز منبر رفت و گفت: حسين و عبدالرحمن بن ابى بكر و ابن عمر و ابن زبير با يزيد بيعت نكرده‏اند و اينها از بزرگان مسلمين هستند كه كارى بدون نظر آنها قطعى نخواهد شد و اگر من در اينجا و حضور شما اين افراد را به بيعت با يزيد فراخوانم مسلّماً حرف مرا مى‏شنوند و از من اطاعت مى‏كنند.

بعد رو به آنان كرده و گفت: با يزيد بيعت كنيد و بر اين امر گردن نهيد!

مردم شام گفتند: اى معاويه! اجازه بده تا سر اين افراد را از بدن جدا كنيم زيرا وقتى ما رضايت خواهيم داد كه اينها آشكارا با يزيد بيعت كنند.

معاويه كه گويى اين سخنان را نشنيده است مردم را به بيعت با يزيد دعوت نمود و مردم نيز بيعت كردند.

گروهى كه شاهد آن ماجرا بودند به امام حسين (ع) و يارانش گفتند كه: شما گفته بوديد كه هرگز با يزيد بيعت نخواهيم كرد، چه شد كه بيعت كرديد؟!

آنها در پاسخ گفتند: ما بيعت نكرديم. و در پاسخ اين سؤال كه: پس چرا سخنان معاويه را انكار نكرديد؟ گفتند: او با ما از در نيرنگ درآمد و تصميم قطعى داشت تا در همينجا خون ما را بريزد، مصلحت را در اينجا اينگونه تشخيص داديم.

منبع:

قصّه كربلا‏.فصل اول/على نظرى‏منفرد‏.

كاربر گرامي سوالات خود را از بخش "ارسال سوال ديني " ارسال كنيد.
Parameter:2242!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++