چند تن از عواملي كه باعث انحراف جامعه اسلامي بعد ازپيامبر شد بيان كنيد
با کشته شدن حضرت علي(ع) آخرين بارقهي تقوي در دل زمامداران نيز خاموش شد از آن پس زمام مسلمانان در دست معاويه و حاکمان او قرار گرفت و هر سال بلکه سالي چند نوبت دستور ميرسيد بنگريد دوستان ابوتراب کيانند نام آنان را از ديوان وظيفه بگيران حدف کنيد. ببينيد دوستان عثمان و معاويه کيانند. بر عطاي آنان بيفزاييد اين خطبه را که پسر زياد پس از آمدن به کوفه خواند، زيرا نشان دهندهي اين حقيقت است: «يزيد مرا مأمور کرده است بر فرمانبرداران شما نکويي کنم و بر آنان سخت نگيرم. شمشير و تازيانهي من بر سر کسي است که فرمان مرا نبرد. بهتر است که هر يک از شما پرواي خود را داشته باشيد.».
در مدت نيم قرن عاملهاي چندي در سقوط جامعهي اسلامي مؤثر بود اما هيچ يک از آنها در شدت اثر به پايهي اين عامل(رغبت به مال اندوزي ) نميرسد و حسين (ع) بهتر از هر کس از اين حقيقت پرده برداشته است که ميگويد: «مردم بندهي دنيايند. دين را تا آنجا ميخواهند که با آن زندگاني خود را سروسامان دهند و چون آزمايش در ميان آيد دينداران اندک خواهند بود.»
اين دور افتادگي از دين و احکام اسلام و گرويدن به سنتهاي منسوخ شدهي ديرين براي مردمي که اجتماع نيم قرن پس از محمد را تشکيل ميدادند طبيعي بود. و در اجتماعي که دين و تقوي بر آن حکومت نداشته باشد، پيدايش و شيوع هر منکر چندان غير عادي به نظر نميرسد .
منبع:
قيام حسين (عليه السلام)سيدجعفرشهيدي ص 61