چرا زبير از ميدان جمل كناره گيري كرد؟
امام قبل از شروع جنگ جمل، پيامى به وسيله ابن عباس براى زبير كه يكي از دو فرمانده جنگ جمل بود فرستاد و اين پيام مؤثّر واقع شد و او از جنگ كناره گيرى كرد، هر چند در يكى از بيابانهاى بصره به دست مردى به نام «ابن جرموز» كشته شد.
در آغاز اين سخن امام علي(ع) پس از آن كه ابن عباس را از ملاقات با طلحه نهي مي كند و علت آن را بيان مي نمايد، مي فرمايد: «ولى زبير را ملاقات كن! چرا كه او نرمخوتر است و براى پذيرش حق آمادگى بيشترى دارد»; (وَلكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ! فَإِنَّهُ أَليَنُ عَرِيكَةً).
تعبير به «أَليَنُ عَرِيكَةً»، اشاره به اين است كه او در برابر گفتار حق شنوايى بيشترى دارد و روح تسليم در برابر واقعيتها بر او غالب است، مخصوصاً نسبت به سخنانى كه از پيامبر(ص) شنيده بود واكنش بهترى نشان مى داد، به عكس «طلحه» كه مردى لجوج و خودخواه و سركشى بود و حبّ جاه و مقام چشم و گوش او را كور و كر كرده بود.
به همين دليل تاريخ نويسان نوشته اند كه زبير هنگامى كه وارد بصره شد و فهميد كه «عمار» در لشكر على (عليه السلام) است و به ياد اين حديث افتاد كه پيامبر درباره «عمار» فرموده بود: «وَيْحُكَ يَا بْنَ سُمَيَّة! تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ»; (اى عمار! تو را گروه ستمكار خواهد كشت). وحشت كرد و تحيّر و ترديد شديد بر دل و جان او سايه افكند و مى ترسيد كه عمار، در ميدان جمل شهيد شود و او جزء «فئه باغيه» (گروه ستمكاران) باشد.
به هر حال، امام(عليه السلام) به ابن عباس فرمود: «هنگامى كه زبير را ملاقات كردى» به او بگو «پسر دايى تو (على) مى گويد: تو در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى! (و انكار كردى) چه شد كه از پيمان خود بازگشتى؟ و چه امرى تو را از آنچه درباره من مى دانستى منصرف ساخت؟»؛ (فَقُلْ لَهُ: يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ: عَرَفْتَني بِالْحِجَازِ وَ أَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ؟ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا؟)
اين جمله اشاره به سوابق بسيار درخشان مولا على(عليه السلام) است كه در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و بعد از آن، همه از آن آگاه بودند و زبير هم كه در زمره ياران پيامبر بود به خوبى اين مطالب را مى دانست، به خصوص در روايتى آمده است كه روز جنگ جمل، زبير در برابر على(عليه السلام) به ميدان آمد. «عايشه» فرياد زد: «اى واى زبير را دريابيد!» به او گفتند: «خطرى متوجه او نيست، زيرا على(عليه السلام) زره ندارد و زبير زره دارد».
امام(عليه السلام) به او فرمود: «اين، چه كارى است كه كردى؟». گفت: من مطالبه خون عثمان مى كنم.» حضرت فرمود: «تو و طلحه بوديد كه قاتلان عثمان را رهبرى مى كرديد و وظيفه تو اين است كه خود را به ورثه عثمان بسپارى تا از تو قصاص كنند.» سپس فرمود: «تو را به خدا سوگند مى دهم! آيا به خاطر دارى آن روز كه از كنار من عبور كردى، در حالى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بر دست تو تكيه كرده بود و از قبيله بنى عمرو بن عوف مى آمد؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به من سلام كرد و در صورت من خنديد. من هم خنديدم و كارى بيش از اين نكردم. تو گفتى: على بن ابيطالب دست از كارهاى سبك بر نمى دارد.» پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «خاموش باش! على كار سبك نمى كند; ولى بدان در آينده اى نزديك تو با او جنگ مى كنى در حالى كه ظالمى.» زبير گفت: «اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ». آرى اين گونه بود، ولى روزگار مرا به فراموشى افكند و من به يقين دست از جنگ با تو بر مى دارم.» اين را گفت و دست از جنگ كشيد و پس از گفتگو با عايشه، از ميدان جنگ بيرون رفت.
جمله بالا مى تواند اشاره به اين گونه مسائل نيز باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه زبير از كسانى بود كه به على(عليه السلام) عشق مي ورزيد و حتى در جريان سقيفه، به دفاع از على(عليه السلام) برخاست و شمشير كشيد، ولى مخالفانش برخاستند و شمشير او را شكستند و در جريان شوراى شش نفره عمر نيز، زبير به على(عليه السلام) رأى داد.
به هر حال اين جمله هاى كوتاه و تكان دهنده در روح زبير اثر گذاشت و روز به روز بر ترديد و شك او در مشروعيت راهى كه در پيش گرفته بود مى افزود، سرانجام تصميم خود را گرفت و به طور كامل از لشكر جمل جدا شد و راه خود را در پيش گرفت و سر به بيابان گذارد و رفت، هر چند به دست مرد ستمكارى به نام «ابن جرموز» كشته شد و مجال كافى نيافت كه اين اشتباه خود را جبران كند.
تعبير به «ابن خالك» (پسر دايى تو)، يك تعبير عاطفى است كه امام (عليه السلام) براى برانگيختن عواطف زبير به كار برد! اين تعبير از اينجا سرچشمه مى گيرد كه زبير فرزند «صفيه» خواهر «ابوطالب» است، بنابراين زبير پسر عمه على (عليه السلام) و آن حضرت پسر دايى زبير محسوب مى شود.
اين جمله كوتاه، اشاره به تمام مطالبى است كه زبير از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در تمام عمرش درباره على (عليه السلام) شنيده بود و به همين دليل به آن حضرت علاقه شديدى داشت، ولى جاه طلبى ـ كه انگيزه اصلى جنگ جمل بود ـ مانند حجابى تمام اين مسائل را پوشانده بود و امام (عليه السلام) با اين جمله كوتاه حجاب را كنار زد و زبير را بيدار كرد.
منبع:
گرد آوري از: پيام امام علي(ع)، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، جلد2، ص 245.