طالوت كه بود؟
قوم يهود که در زير سلطه فرعونيان ضعيف و ناتوان شده بودند بر اثر رهبرى هاى خردمندانه موسى(عليه السلام) از آن وضع اسف انگيز نجات يافته و به قدرت و عظمت رسيدند.
خداوند به برکت اين پيامبر نعمت هاى فراوانى به آنها بخشيده که از جمله «صندوق عهد» بود.
قوم يهود با حمل اين صندوق در جلوى لشکر، يک نوع اطمينان خاطر و توانائى روحى پيدا مى کردند و اين قدرت و عظمت، تا مدتى بعد از موسى(عليه السلام)ادامه داشت، ولى همين پيروزى ها و نعمت ها کم، کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنى دادند، سرانجام، به دست فلسطينيان شکست خورده و قدرت و نفوذ خويش را همراه صندوق عهد، از دست دادند، به دنبال آن، چنان دچار پراکندگى و اختلاف شدند که در برابر کوچک ترين دشمنان، قدرت دفاع نداشتند، تا جائى که دشمنان، گروه کثيرى از آنها را از سرزمين خود بيرون راندند و حتى فرزندان آنها را به اسارت گرفتند.
اين وضع سال ها ادامه داشت تا آن که خداوند پيامبرى به نام «اشموئيل» را براى نجات و ارشاد آنها برانگيخت، آنها نيز که از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند و دنبال پناهگاهى مى گشتند گرد او اجتماع کردند و از او خواستند: رهبر و اميرى براى آنها انتخاب کند، تا همگى تحت فرمان و هدايت او يک دل و يک رأى با دشمن نبرد کنند، تا عزت از دست رفته را باز يابند.
«اشموئيل» که به روحيات و سست همتى آنان به خوبى آشنا بود، در جواب گفت: از آن بيم دارم که چون فرمان جهاد در رسد، از دستور امير و رهبر خود سرپيچى کنيد و از مقابله و پيکار با دشمن شانه خالى نمائيد.
آنها گفتند: چگونه ممکن است ما از فرمان امير، سرباز زنيم و از انجام وظيفه دريغ نمائيم، در حالى که دشمن، ما را از وطن خود بيرون رانده، سرزمين هاى ما را اشغال نموده و فرزندان ما را به اسارت برده است؟!
«اشموئيل» که ديد جمعيت با تشخيص درد به سراغ طبيب آمده اند، و گويا رمز عقب ماندگى خود را درک کرده اند. به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پيشگاه وى عرضه داشت، به او وحى شد که «طالوت» را به پادشاهى ايشان برگزيدم.
«اشموئيل» عرض کرد: خداوندا! من هنوز «طالوت» را نديده و نمى شناسم.
وحى آمد ما او را به جانب تو خواهيم فرستاد، هنگامى که او نزد تو آمد فرماندهى سپاه را به او واگذار و پرچم جهاد را به دست وى بسپار!
طالوت، مردى بلند قامت، تنومند و خوش اندام بود، اعصابى محکم و نيرومند داشت، از نظر قواى روحى نيز بسيار زيرک، دانشمند و با تدبير بود.
بعضى علت انتخاب نام طالوت را براى وى همان طول قامت او مى دانند.
ولى، با اين همه شهرتى نداشت و با پدرش در يکى از دهکده ها در ساحل رودخانه اى مى زيست و چهار پايان پدر را به چرا مى برد و کشاورزى مى کرد.
روزى بعضى از چهار پايان در بيابان گم شدند، طالوت به اتفاق يکى از دوستان خود، به جستجوى آنها در اطراف رودخانه به گردش در آمد اين وضع تا چند روز ادامه يافت تا اين که به نزديک شهر «صُوف» رسيدند.
دوست وى گفت: ما اکنون به سرزمين «صُوف» شهر «اشموئيل» پيامبر رسيده ايم بيا نزد وى رويم شايد در پرتو وحى و فروغ رأى، به گم شده خويش راه يابيم، هنگامى که وارد شهر شدند، با «اشموئيل» برخورد کردند، همين که چشمان «اشموئيل» و «طالوت» به يکديگر افتاد ميان دل هاى آنان آشنائى بر قرار شد.
«اشموئيل» از همان لحظه، «طالوت» را شناخت و دانست که اين جوان همان است که از طرف خداوند براى فرماندهى جمعيت تعيين شده.
هنگامى که «طالوت» سرگذشت خود را براى «اشموئيل» شرح داد، گفت: اما چهار پايان هم اکنون در راه دهکده رو به باغستان پدرت روانه هستند، از ناحيه آنها نگران مباش، ولى، من تو را براى کارى بسيار بزرگ تر از آن دعوت مى کنم، خداوند تو را مأمور نجات بنى اسرائيل ساخته است.
«طالوت» نخست از اين پيشنهاد تعجب کرد، سپس با خوشوقتى آن را پذيرفت.
«اشموئيل» به قوم خود گفت: خداوند «طالوت» را به فرماندهى شما برگزيده لازم است همگى از وى پيروى نمائيد و خود را براى جهاد با دشمن آماده سازيد.
بنى اسرائيل که براى فرمانده و رئيس لشکر امتيازاتى از نظر نسب و ثروت لازم مى دانستند و هيچ کدام را در «طالوت» نمى ديدند در برابر اين انتصاب سخت به حيرت افتادند; زيرا به عقيده آنها وى نه از خاندان «لاوى» بود که سابقه نبوت داشتند و نه از خاندان يوسف و يهودا، که داراى سابقه حکومت بودند، بلکه از خاندان «بنيامين» گمنام بود و از نظر مالى تهى دست، لذا به عنوان اعتراض گفتند: او چگونه مى تواند بر ما حکومت کند ما از او سزاوارتريم؟!
«اشموئيل» که آنان را سخت در اشتباه مى ديد، گفت: خداوند او را بر شما امير قرار داده و شايستگى فرماندهى و رهبرى به نيروى جسمى و قدرت روحى است که هر دو به اندازه کافى در «طالوت» هست و از اين نظر، بر شما برترى دارد ولى آنها نشانه اى که دليل بر اين انتخاب از ناحيه خدا باشد مطالبه کردند.
«اشموئيل» گفت: نشانه آن اين است که تابوت (صندوق عهد) که از يادگارهاى مهم انبياء بنى اسرائيل است و مايه دلگرمى و اطمينان شما در جنگ ها بوده در حالى که جمعى از فرشتگان آن را حمل مى نمايند به سوى شما باز مى گردد، و چيزى نگذشت که صندوق عهد بر آنها ظاهر شد.
آنها با ديدن اين نشانه فرماندهى «طالوت» را پذيرفتند.
منبع:
تفسير نمونه، جلد 2، صفحه 270.