ايراد هاي بعض علماي شيعه به احاديث بعثت چيست؟
كليه اين احاديث كه نخست از طريق اهل تسنن نقل شده و در كتابهاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شيعه هم سرايت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مىباشد. در اينجا به چند نكته آن اشاره مىكنيم، و تفصيل را به كتاب خود «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستين بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت برداشته است، حوالت مىدهيم.(به يارى خداوند اين كتاب با تفصيل بيشترو تحقيق كامل در آينده منتشر خواهد شد.)
1- چنانكه گفتيم پيغمبر از زمان كدكى و ايام جوانى تا سى و هفتسالگى،بارها علائمى مىديد كه از آينده درخشان او خبر مىداد. مانند ابريكه برسر او سايه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى» در اردن راجع به پيغمبرى او به عمويشابوطالبداد، و آنچه روح القدس به وى مىگفت، و صداهائى كه مىشنيد. بنابراين هيچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئيل اين طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و بايد ورقة بن نوفل به داد او برسد!
2- پيغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به اين حقيقت چگونه او پس از اعلام بنوت دچار وحشت و ترديد شده و به همسرش خديجه متوسل مىشود كه او را بگيرد تا به زمين نيفتد يا تقويت كند كه از شك و ترديد بدر آيد؟
3- آيا پس از ديدن پيك وحى و آوردن پنج آيه قرآن و اعلام اين كه تو پيغمبر خدائى و من جبرئيل هستم، و مشاهده جرئيل با آن عظمت، ديگر جاى اين بود كه پيغمبر درباره وحى آسمانى و تكليف خود دچار ترديد شود، يا احتمال دهد موضوع حقيقت نداشته باشد؟!
4- تخت و تاج و ساير تشريفات تعينات صورى است و تناسب با سلاطين و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه بايد با كمال سادگى و دور از هرگونه تشريفات مادى انجام گيرد. دور نيست كه سازندگان اين حديث به تقليد از تاجگذارى پادشاهان ايران، خواستهاند براى پيغمبر عربى هم در عالم خيال چنين صحنهاى بسازند!
منبع:
تاريخ اسلام ازآغاز تاهجرت علي دواني ص102