آيا در زمان پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تشيع و تسنن و اين جور فرقه ها وجود داشتند؟
با توجه به تاريخ پيدايش فرقه ها در اسلام، همه اهل فن در اين علم، اتفاق نظر دارند كه وجود رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مانع از پيدايش فرقه ها و مذاهب بوده است، چون با عنايت به معنايي كه براي فرقه شده و گفته اند: (اصطلاح فرقه در مورد گروهي به كار مي رود كه در درون يك دين مشخص و با حفظ ديدگاه هاي مشترك با ديگر گروه هاي همتاي خود در مسائل و مباحثي با هم كيشان خود اختلاف كرده باشند). در عصر رسول گرامي اسلام چنين تشكل فكري وجود نداشته اگر هم كسي با بعضي از دستورات آن حضرت مخالف بود، تا اواخر عمر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اظهار نكرده است، در تأئيد اين مطلب حديث معروف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است كه از متفرق شدن امت خود در آينده خبر مي دهد كه فرمود: امت موسي پس از او به هفتاد و يك فرقه و امت عيسي پس از وي به هفتاد و دو فرقه تقسيم شدند، و پس از من امتم به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد كه تنها يك فرقه اهل نجات خواهد بود.(1) اين حديث پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اواخر عمر آن حضرت با مخالفت عده اي از مسلمانان از دستورات آن حضرت كم كم معنا و مصداق پيدا كرد.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ هر آنچه دستور خداوند بود طبق آيه شريفه: (هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد، سخن او غير وحي خدا نيست)(2) از اول رسالت تا اواخر عمر شريفشان به مردم ابلاغ كردند. و اين دستورات از مسأله توحيد گرفته تا ريز ترين مسائل شرعي را شامل مي شود.
يكي از آن مسائلي كه بسيار روي آن تأكيد داشتند، مسأله امامت و ولايت حضرت علي ـ عليه السلام ـ بود. كه از اول بعثت تا لحظات آخر عمر مباركشان به تأكيد بيان داشتند. بطوري كه وقتي آيه شريفه و أنذر عشيرتك الاقربين.(3) خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهي بترسان، نازل شد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پس از بررسي جوانب لازم، به علي ـ عليه السلام ـ كه آن روز سن او از سيزده يا پانزده سال تجاوز نمي كرد، دستور داد كه غذايي آماده كند و سپس چهل و پنج نفر از سران بني هاشم را دعوت نمود و تصميم گرفت در ضمن پذيرايي از مهمانان راز نهفته را آشكار سازد و بعد از اين كه پيام خود را به گوش اهل مجلس رساند در آخرهاي سخنانشان فرمود: كدام يك از شما پشتيبان من خواهد بود، تا برادر و وصي و جانشين من، ميان شما باشد، كه از هيچ كس جوابي شنيده نشد جزء علي ـ عليه السلام ـ كه عرض كرد يا رسول الله من آماده پشت باني از شما هستم، اين سخنان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سه بار تكرار شد كه جزء علي ـ عليه السلام ـ كسي به پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جواب مثبت نداد در اين هنگام پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به خويشاوندان فرمود: مردم! اين جوان برادر و وصي و جانشين من است ميان شما، كه به سخنان او گوش دهيد و از او پيروي كنيد.(4) اين موضوع سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كرارا در طول رسالتش به مسلمانان گوش زد مي شد كه معروف ترين احاديث در اين مورد، حديث دار، حديث منزلت و حديث غدير كه در اواخر عمرشان در غدير خم بيان فرمود، كه همه مسلمانان اعم از سني و شيعه به آن اذعان دارند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در ميان آن همه مردم ولايت و امامت آن حضرت را به مردم ابلاغ كردند و فرمودند اي مردم! هر كس من مولاي او هستم، علي ـ عليه السلام ـ مولاي اوست. و فرمود: اي مردم: او از طرف خداوند امام است. و خداوند توبه كسي را كه منكر امامت او باشد قبول نخواهد كرد.(5)
و يا احاديثي كه در آنها محبت به علي ـ عليه السلام ـ و يا اطاعت از آن حضرت سفارش شده و همچنين احاديثي كه از منزلت پيروان آن حضرت خبر مي دهد كه فرمود: يا علي تو و شيعيان تو در روز قيامت رستگارند، و فرمود: يا علي تو و شيعيانت در بهشت خواهيد بود.(6)
اين احاديث را كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در شأن علي ـ عليه السلام ـ و در شأن پيروان آن حضرت فرمود، در واقع در مقام بيان معيار حق بود، كه يعني اي مسلمانان، مسلمان حقيقي كسي است كه بعد از من ولايت علي ـ عليه السلام ـ را قبول كند و از او اطاعت كند در آن زمان هيچ كسي مانند علي ـ عليه السلام ـ پيرو پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نبود و همچنين دوستداران علي ـ عليه السلام ـ كه با دستورات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به اين حقيقت پي برده بودند همگي پيرو پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بودند. اما در اواخر عمر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مخالفتها با دستورات آن حضرت شروع شد نوع اين مخالفت ها متفاوت است و ما در ذيل به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم.
عده اي اصل نبوت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را منكر شدند و يا ادعاي شراكت در نبوت كردند و خودشان را به عنوان پيامبر معرفي كردند و مردم را به طرف خويش دعوت كردند. حد اقل سه پيامبر دروغين در تاريخ معروف است، يكي مسيلمه كذاب است او به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نامه نوشت و ديگري اسود عنسي است كه با دستور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به هدايت رسيد و همچنين طليحه اسدي است كه ساكن نجد بود. وي در سال نهم هجري مسلمان شده بود و بعدا ادعاي پيامبري كرد. هر سه اين پيامبران دروغين ابتداء اسلام آورده بودند و بعد مرتد شدند و خود را پيامبر معرفي كردند و افراد زيادي را هم به دور خود جمع كردند كه اينها به عنوان اهل رده معروف هستند. اينان اولين جدا شونده ها از دين اسلام بودند.
و گروه دوم عده اي بودند كه اصل نبوت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را ظاهرا منكر نشدند اما رفتارشان با دستورات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ طوري بود كه، گويا به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ايمان نياورده بودند . مخاالفت هاي برخي از صحابه با رسول خدا (ص) در كتاب هاي روايي شيعه و سنيثبت و منعكس گرديده است.
مخالفت هاي بعضي از اصحاب با رسول خدا(ص) به خصوص در مسئله امامت و ولايت علي ـ عليه السلام ـ است، كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از اول بعثت تا آخر روي آن تأكيد داشتند. و عدم اجراي اين امر مهم الهي و دستور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بزرگترين عامل افتراق و جدايي بين مسلمين شد كه اكثر مسلمانان از اسلام واقعي محروم ماندند و از آن به بعد فرقه هاي مختلفي وجود آمد. پس با نگاه به مسائل مذكور در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همه مسلمانان علي الظاهر پيرو آن حضرت بودند و هيچ فرقه يا گروهي نبود كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جزء آن فرقه باشد.
و فرقه ها بعد از پيامبر اسلام به وجود آمدند اولين آنها منكرين نبوت بودند كه در تاريخ به اهل رده معروف شدند، دومين آن ها منكرين امامت بودند بعد از پيامبر از امامت علي ـ عليه السلام ـ سرپيچي كردند اين ها بعد ها اهل سنت ناميده شدند. بنابر اين در زمان پيامبر فقط يك دين بود كه اصول آن توحيد، نبوت، امامت و معاد بود و خود پيامبر دوستداران علي ـ عليه السلام ـ را شيعه مي ناميد و بعد از آن حضرت هم كساني كه به اين اصول پايبند مانده و آن را انكار نكردند شيعه علي اطلاق مي شد و بعد از وفات پيامبر فرقه هاي اهل سنت، خوارج و ... پيدا شدند و در كنار شيعه كه همان استمرار اسلام واقعي بود به تبليغ فرقه خود پرداختند و سعي نمودند شيعه را نيز يكي از فرقه هاي هم عرض خود معرفي كنند.
منبع:
1. رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب قدري، ص 13، مركز جهاني علوم اسلامي، 1377، قم.
2. سوره النجم، آيه 1-2.
3. سوره شعرا، آيه 214.
4. سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، ج 1، ص 259 – 258، دفتر تبليغات، 1377، قم.
5. علامه اميني، الغدير، ج1، ص 12 تا151.
6. شناخت مذاهب اسلامي، ج 2، ص 15، سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج از كشور، 1379.