اسناد زنداني بودن مختار هنگام عاشورا
مراجعه به منابع كهني همچون كتاب: انساب الاشراف نوشته بلاذري؛ تاريخ الامم و الملوك نوشته محمد بن جرير طبري؛ المعارف نوشته ابن قتيبه دينوري و ... نشان ميدهد مختار هنگام وقوع فاجعه عاشورا در زندان عبيدالله بن زياد اسير بوده است. در منابع كهن تاريخي آمده است:
مختار بنابيعُبَيْد ثقفي و عبدالله بنحارث نيز از كساني بودند كه در روز قيام مسلم بنعقيل قصد ملحق شدن به او را داشتند. مختار پرچم سبز و عبدالله بنحارث پرچم قرمزي را برافراشتند.[1] مختار در آن روز در روستايي به نام خُطَرْنِيَّه بود و هنگام ظهر بود كه خبر قيام مسلم به او رسيد... او با طرفدارانش [براي ياري مسلم] حركت كرد و در هنگام غروب به بابالفيل رسيد.
در همين زمان بود كه عبيدالله پرچمي را براي عمرو بنحُرَيْث برپا كرده بود [وقتي مختار باخبر شد كه قيام مسلم شكست خورده است] به نزد عمرو بنحُرَيْث رفت و به او سلام كرد و در زير پرچم او نشست تا اينكه صبح شد... مختار را نزد ابنزياد بردند. عبيدالله به او گفت: تو با عدّهاي راه افتادهاي تا مسلم را ياري كني؟ مختار گفت: من چنين نكردم بلكه آمدم و زير پرچم عمرو بنحُرَيْث قرار گرفتم. عمرو نيز گفت: او راست ميگويد. ابنزياد چوبدستي خود را برداشت و با آن به صورت مختار زد به گونهاي كه چشم او را معيوب كرد و گفت: به خدا قسم اگر شهادت عمرو [ به طرفداري تو] نبود گردنت را ميزدم سپس دستور داد او را زنداني كردند.[2] او همچنان در زندان بود تا زماني كه امام حسين به شهادت رسيد.[3]
[1]. طبري، تاريخالامم و الملوك، ج5، ص381.
[2]. ر.ك: طبري، تاريخالامم و الملوك، ج5، ص570 ـ 569. ابنقُتَيْبة دِيْنَوَري و محمّد بنحبيب بغدادي نيز علّت معيوب شدن چشم مختار را برخورد عبيدالله با وي دانستهاند. (المعارف، ص324؛ اَلْمُحَبَّر، ص303 – 302).
[3]. طبري، تاريخالامم و الملوك، ج5، ص570 ـ 569؛ بَلاذُري، انسابالاشراف، ج6، ص377. مختار در زندان نامهاي براي زائدة بنقدامة نوشت و از او خواست تا به مدينه نزد عبدالله بنعمر برود و از او بخواهد كه نامهاي به يزيد بنويسد تا به ابنزياد دستور دهد او را آزاد كند. زائدة نزد عبدالله رفت و نامة مختار را به او داد و صفيه خواهر مختار كه همسر عبدالله بود از ماجرا باخبر شد و گريه و زاري كرد. عبدالله بنعمر وقتي وضع را چنين ديد نامهاي به يزيد نوشت و از او خواست تا از ابنزياد بخواهد مختار را آزاد كند و يزيد نيز چنين كرد و بدين ترتيب مختار از زندان آزاد شد [و مقدّمات قيام خود را فراهم كرد]. (ر.ك: طبري، تاريخ الامم و الملوك، ص572 ـ 571؛ بَلاذُري، انسابالاشراف، ج6، ص377).