آيا پيامبران دچار سهو، نسيان و فراموشي مي شوند

الف- دليل كلامي و عقائدي
احتمال سهو يا نسيان درباره پيامبر، موجب سلب اطمينان از گزارش ها و دستورها و داوري هاي او ميشود و در نتيجه سنّت پيامبر حجّت نخواهد بود؛ در حالي كه سنّت پيامبر، يعني فعل و ترك، كلام و سكوت و قيام و قعود وي الگو و اسوه امّت و براي آنان حجّت است. اگر سهو و نسيان در افعالي كه بايد انجام شود و اعمالي كه بايد ترك شود، راه يابد آنجا كه پيامبر ساكت است احتمال ميرود سكوت او بر اثر سهو و نسيان باشد و چنين سكوتي مايه تقرير نيست و آنجا كه كاري ميكند يا سخني ميگويد احتمال زيادي و كمي سهوي ميرود و آنجا كه آيات وحي را بر مردم تلاوت ميكند احتمال كاهش و افزايش سهوي كاملاً مطرح است.
در سيره نبوي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آمده است كه چون كسي سخن ميگفت، پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) سخن او را قطع نميكرد، ولي اگر سخنِ گوينده به باطل ميگراييد، آن حضرت، سخن گوينده را با نهي از منكر يا ترك مجلس قطع ميكرد؛ «و لايقطع علي أحد كلامه حتّي يجوز، فيقطعه بنهي أو قيام»[1] و خداي سبحان در وصف آن حضرت فرمود: ﴿و ما ينطق عن الهوي... )[2]
شيخ صدوقِ سهوالنبي را جايز دانسته، آن را به إسهاي خداوند نسبت به نبي بازگردانده است[3]. چنين پاسخ و راه حلي نه تنها مشكل را حل نميكند بلكه بر مشكل ميافزايد؛ اصل سهوالنبي با دلايل گوناگون ممتنع است؛ پس چگونه ميتوان آن را به خدا نسبت داد و گفت خداوند مسائلي را از ياد پيامبر ميبرد؟! اگر سهو پيامبر ممكن باشد چون هر سهوي به اِسهاي خدا بازميگردد سهو پيامبر هم تكويناً به خداوند بازميگردد و اگر در موردي اِسها و اِنساي به غيرخداوند نسبت داده شد به اعتبار سبب قريب است وگرنه ممكن نيست فعلي، وصفي، حادثي و... در جهان پديد آيد و اين موجود ممكن به خداوند اسناد پيدا نكند. البته حكم سبب قريب و بعيد همواره محفوظ است. به هر تقدير در صورت امكان سهو هر چند به اسهاي خدا باشد از همه گفتهها، رفتارها، سكوت ها و تَرْك هاي پيامبر سلب اعتماد ميشود.
ب- دليل نقلي و قرآني
از برخي آيات قرآن كريم عصمت پيامبران(عليهمالسلام) از اموري مانند نسيان استفاده ميشود. مهمترين دليل براي اثبات مدّعا در خصوص رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آيه شريفه ﴿«سنقرئك فلاتنسي»)[4] است. تعبيرهايي مانند فعل مضارعِ ﴿«لا تنسي»﴾ به زمان معيني نيز اختصاص ندارد، بطوري كه همه گستره زمان و زمين و زبان را دربر ميگيرد مختص به حال و آينده نيست تا گذشته را شامل نشود؛ چنان كه تعبير به فعل ماضي در آيه ﴿أيّدتك بروح القدس)[5] از شمول حال و آينده قاصر نيست، بلكه هم اين فعل ماضي شامل حال و آينده، و هم آن فعل مضارع شامل گذشته است.
برخي از انديشمندان، فراموشي دادن (فراموشاندن) رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را در صورتي كه نسيان ملحوق به تذكّر باشد جايز دانستهاند[6]، اما بايد گفت قلب مطهر و مشروح رسول گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) كه مهبط عاليترين درجه وحي الهي است از آسيب چنين پندارهايي مصون است؛ چنان كه از توهم جواز نسيان آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از تبليغ و حفظ مسلمانان نيز معصوم است.
پي نوشت:-------------------
[1] بحارالانوار، ج16، ص153.
[2] نجم/3.
[3] من لا يحضره الفقيه، ج1، ص360.
[4] اعلي/6.
[5] مائده/110.
[6] التحرير والتنوير، ج 1، ص644.
تسنيم، ج 6، 114-111، با اندكي حذف و اضافه