در مورد علل و انگيزه قيام امام حسين عليه السلام آنچه به اختصار مي توان اشاره كرد بدين قرار است:
1-بيعت خواهي يزيد: يزيد به والي خود در مدينه نوشت: حسين و عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر را احضار نموده و از آنها بيعت بگير و اگر بيعت نكردند آنها را گردن بزن و سرشان را براي من به شام بفرست.
و امام در جواب فرمود: هنگاميكه امت اسلامي به پيشوائي مثل يزيد گرفتار گردد بايد فاتحه اسلام را خواند[1]. و بدين جهت از بيعت با يزيد امتناع ورزيد.
2- دعوت مردم كوفه از امام (ع) و اقامه حجت بر امام (ع): بجهت اينكه وظيفه امام اين است كه در صورت آماده بودن زمينه، در جامعه اسلامي حكومت حقه اسلامي را تشكيل دهد و بحسب ظاهر چنين زمينه اي آماده بود، چون مردم كوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه براي امام (ع) آمادگي خود را براي كمك به امام با لشكر صد هزار نفري اعلان نمودند[2]، معلوم است كه اگر امام اجابت نمي فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامي و تاريخ مسئول بوده و مواخذه مي گرديد.
خلافت و حكومت، حق مسلم آن حضرت بوده است، چنانكه فرموده: به جانم قسم امام نيست مگر آنكه به كتاب خدا عمل كند و به عدل و قسط رفتار نمايد و بر حسب قانون و حق مجازات كند و خود را در مسير رضاي خدا قرار دهد[3]و روشن است در آن زمان تنها كسي كه بتواند همه اين شرائط را به طور كامل رعايت نمايد خود امام عليه السلام بوده اند.
3-اصلاح امت و مبارزه با فساد:
چنانكه خود حضرت فرمود: انگيزه ام از قيام، اصلاح امت جدم رسول خدا است[4]. و به عبارت ديگر يكي از علل قيام امام حسين (ع) زنده كردن ارزشهاي اسلامي بوده است. همان ارزشهايي كه حكومت اموي سعي مي نموده آنها را نابود كند. برخي از ارزشهايي كه حكومت بني اميه سعي در محو آن داشت بدين قرار است:
الف- وحدت اسلامي، حكومت بني اميه از طريق احياي تعصبات قبيله اي و وادار كردن شعراي قبايل بر هجو قبيله رقيب، و نيز از طريق ايجاد اختلاف ميان اعراب اصيل و موالي، سعي مي كرد ريشه هاي وحدت اسلامي را متزلزل كند. در حاليكه شكوه و عظمت اسلام وابسته به همين وحدت ميان امت اسلامي است.
ب- حريت: منطق حكومت اموي شمشير و شكنجه و ترس و ارعاب بود و از اين طريق حريت و آزادي و آزادگي را از ميان امت اسلامي برداشته بودند ولي امام با شهادت خود درس آزادي و آزادگي به مردم داد. و مردم نيز براي بدست آوردن حريت بعد از شهادت امام حسين عليه السلام قيامهاي متعددي برپا نمودند.
ج- اخلاق اسلامي و انساني: چون حكومت فاسد با جامعه و مردم صالح نمي تواند كنار بيايد و حكومت ها بايد مردم را همانند خود بسازند، چنانكه خود معاويه پس از پيمان با امام حسن بن علي علنا اظهار داشت كه به هيچ يك از شرايطي كه در قرار داد به نفع امام حسن بن علي قرار داده شده است عمل نخواهد كرد، عملا دروغ و نيرنگ و فساد را در جامعه ترويج مي داد. و لذا امام حسين (ع) مي فرمايد: همانا سنت رسول خدا (ص) را بدست فراموشي سپردند و بدعت ها را زنده كردند. يا فرمود: شما را به زنده كردن معارف حق و از بين بردن بدعتها دعوت مي كنم[5]
خلاصه اينكه در جامعه آن روز فسادي بالاتر از تصدي ظالمين و ستمگران در مناسب حكومتي نبوده است، كه در حقيقت ريشه همه فساد و بدبختي در جامعه است. چنانكه امام در برابر لشكر حر فرمود: اي مردم! همانا رسول خدا (ص) فرمود: هر كس سلطان ستمكاري را ببيند كه محرمات الهي را حلال مي شمارد و با خدا پيمان شكني مي كند، و با سنت و روش رسول خدا مخالفت مي ورزد، ولي با او مخالفت نكند بر خداست او را با همان ستمگر محشور گرداند و در جايگاه ستمكاران قرار دهد[6].
البته اين علت و انگيزه سومي را كه بيان داشتيم مي توان تحت عنوان وسيعتري به نام «امر به معروف و نهي از منكر» هم جاي داد كه در بيان امام حسين عليه السلام به عنوان هدف قيامشان طرح شده است آنجا كه مي فرمايد: منظورم (از اين قيام) امر به معروف و نهي از منكر است[7].
«مگر نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل جلوگيري نمي گردد. (اگر براي تغيير اين وضعيت) مومن مشتاق ديدار پروردگارش باشد ( و جان خود را فدا كند) شايسته است.»[8]
البته علل و عوامل ديگري نيز در حادثه قيام امام حسين وجود دارد كه به نوعي به يكي از سه عوامل بر مي گردد .
نكته ديگر اينكه به نظر مي رسد علت و انگيزه اصلي قيام امام حسين يك چيز بوده است و بقيه به منزله شاخه ها و زير مجموعه آن علت اصلي مي باشند و آن عبارتست از پاسداري از آئين اسلام و ترويج و گسترش آن در جامعه و تبيين و توضيح معارف آن براي مردم، و چون دين در واقع باز نمود فطرت و سرشت انسان است پس مي توان از اين هدف تعبير به «بيداري و آگاهاندن مردم» نمود. چنانكه در زيارت اربعين امام حسين (ع) مي خوانيم: (خدايا من شهادت مي دهم كه امام حسين) خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و گمراهي نجات دهد[9].
منبع:
[1]بحار، ج 44، ص 324 تا 329.
[2]وقعة الطف، ص 89.
[3]بحار، ج 44.
[4]بلاغت الحسين، ص 64- حيات الحسين، ج 2، ص 264.
[5]بلاغت الحسين، ص 65- طبري، ج 7، ص 24.
[6]مقتل الحسين مقرم، ص 184.
[7]حيات الحسين، ج 2، ص 264.
[8]همان، ج 3 ص 98.
[9]مفاتيح، زيارت اربعين.