پيشنهاد قريش به پيامبر(ص) چه بود؟
روزى در حالى كه پيغمبر مشغول طواف كعبه بود وليد بن مغيره و اسود بن مطلب و امية به خلف و عاص بن وائل كه از سران با نفوذ قوم خود بودند با حضرت برخورد نمودند و گفتند: اى محمد! بيا تا ما خدائى را كه تو مىپرستى پرستش كنيم، و تو هم خداى ما را پرستش كن، و بدين گونه ما و تو در عبادت شريك باشيم و نزاع ما خاتمه پيدا كند. اگر خدائى كه تو مىپرستى بهتر ازخداى ما باشد ما از او بهرهمند مىشويم و در صورتى كه آنچه ما مىپرستيم بهتر ازخداى تو باشد، تو بهرهمند خواهى شد.
در پاسخ آنها سوره «كافرون» نازل شد كه ترجمه آن چنين است:
بسم الله الرحمن الرحيم«اى پيغمبر! بگو اى كافران! من آنچه شما مىپرستيد پرستش نخواهم كرد، و شما هم آنچه را من مىپرستم نمىپرستيد. من نمىپرستم آنچه را شما مىپرستيد، و شما هم آنچه را من مىپرستم نيمپرستيد. دين شما براى شما و دين من براى من»(قل يا ايها الكافرون. لا اعبد ما تعبدون. و لا انتم عابدون ما اعبد. و لا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم ولى دين.)يعنى اگر بنا باشد شما «الله» را فقط در صورتى بپرستيد كهمن هم خدايان شما را پرستش كن، من چنين نيازى به شما ندارم. بهتر است كه هر كدام دين خود را داشته باشيم.( سيره ابن هشام - جلد 1 ص 243)
بايد دانست كه اين موضوع در زمانى بوده كه هنوز كار پيغمبر درست نضج نگرفته بود، و لازم بود با آنها مدارا كند. او نيامده بود كه بگويد: «عيسى به دينش و موسى به دينش» بلگه آمده بود اعلام كند بگويند: لا اله الا الله و دينى غير از اسلام نيست.( ان الدين عند الله الاسلام. سوره آل عمران آيه 18) و هركس از دينى غيراز اسلام پيروى كند، هرگز ازاو پذيرفتنى نيست، و در آخرت از زيانكاران است.( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين. سوره آل عمران آيه 86)
ابن هشام مىنويسد: هنگام وفات ابوطالب بزرگان قريش: عتبه و شيبه و ابوجهل و ابوسفيان با جمعى ديگر از سران قريش آمدند نزد ابوطالب و از وى خواستند از پيغمبر تعهد بگيرد كه ديگر با آنها و دين آنان كارى نداشته باشد، تا آنها نيز با پيغمبر و دين او كارى نداشته باشند. ابوطالب پيغمبر را خواست و تقاضاى آنها را به اطلاع حضرت رسانيد. پيغمبر فرمود: تعهد مىكنم كه اگر يك كلمه را از من بپذيريد، بر تمام ملت عرب سرورى خواهيد يافت، و غير عرب نيزاز شما فرمان خواهند برد.
ابوجهل گفت: به جان پدرت اگر ده كلمه باشد حاضريم بپذيريم.
پيغمبر فرمود: آن كلمه اين است كه بگوييد خدايى جز خداوند يكتا نيست، و آنچه راغير ازخداى يگانه مىپرستيد رها كنيد.( تقولون لا اله الا الله و تخلفون ما تعبدون من دونه)چون سران قريش اين را شنيدند با تاسف دستها بهم زدند و گفتند: اى محمد! مىخواهى تمام خدايان ما را منحصر به يك خدا بدانى؟ واقعا كه كار تو عجيب است ( اتريد يا محمد ان تجعل الالهة الها واحدا، ان امرك لعجيب.) آن گاه بدون اخذ نتيجه و با كمال ياس و درماندگى پراكنده شدند.
سپس يكى از آنها خطاب به ديگران گفت: به خدا اين مرد مقصود شما را تامين نخواهد كرد. برويد بر دين خود باشيد تا اين كه خدا ميان ما و او حكم كند. آن گاه با كمال ياس و درماندگى و بدون اخذ نتيجه در واپسين دم ابوطالب پراكنده شدند.( سيره ابن هشام - جلد 2 ص 283)
بايد دانست كه (لكم دينكم ولى دين) بعدها كه پيغمبر به مدينه آمد، و قريش با خيره سرى و تعقيب جاهلانه و تكيه بر خدايان خود براى نابودى اسلام آماده جنگ با پيغمبر شدند با آيه: «وا قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله لله» منسوخ گرديد.( سوره انفال آيه 38)
در حقيقت در روزگار تنهائى پيغمبر از جانب خدا مامور مىشود كه به بتپرستان قريش بگويد دين شما براى شما و دين من هم براى من، ولى درزمان توانائى مامور مىشود كه با آن بت پرستان ستيزهجو پيكار كند تا شرك و بتپرستى و جبهه ضد خدا ريشه كن شود، و فقط دين خدا باقى بماند.
منبع:
تاريخ اسلام از آغاز تاهجرت/على دوانى