مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)

وليد بن مغيره كه بود واظهار نظر وي در مورد پيامبر(ص )چه بود؟

يكى از دانايان معروف و فصيحان و بلغاي قريش وليد بن مغيره مخزومى پدر خالد بن وليد و عموى ابوجهل مشهور بود كه مردى سخن سنج و انديشمند به شمار مى‏رفت.به طورى كه او را حكيم عرب مى‏دانستند.

امين الدين طبرسى مفسر بزرگ شيعه و مؤلف كتاب مشهور «مجمع البيان‏» در تفسير قرآن مى‏گويد: وليد بن مغيره پيرى كهنسال بود و از حكام عرب به شمار مى‏رفت. عرب در محاكمات خود به وى مراجعه مى‏كردند و اشعار خود را براى اظهار نظر بر او مى‏خواندند. هر شعرى را او مى‏پسنديد، شعر برگزيده بود.

روزى بزرگان قريش نزد وى آمدند و پرسيدند: سخنانى كه محمد مى‏گويد چيست؟ آيا سحر است، يا جادو است، يا خطابه است؟ وليد بن مغيره گفت: بگذاريد بروم از نزديك سخن او را بشنوم سپس اظهار نظر كنم.

سپس برخاست و آمد در حجر اسماعيل و نزديك به پيغمبر نشست و به پيغمبر گفت:اى محمد! قسمتى از شعرت را براى من بازگو كن.

پيغمبر فرمود: شعر نيست، بلكه كلام خداوندى است كه پيغمبران را برانگيخته است. وليد گفت:پاره‏اى ازآن را بر من بخوان. پيغمبر شروع كرد به خواندن سوره «حم سجده‏» تا به اين آيه شريفه رسيد: «اگر از شنيدن اين آيات روى برتافتنداى پيغمبر بگو من شما را راز صاعقه‏اى مانند صاعقه‏اى كه بر قوم عاد و ثمود فرود آمد بيم مى‏دهم‏»( فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود). (سوره فصلت آيه 130)

همين كه وليد اين را شنيد به سختى لرزيد و موى بر بدنش راست‏شد، سپس برخاست و به خانه‏اش رفت، و به سورى قريش بازنگشت.قريش به ابوجهل گفتند: وليد عمويت دين محمد را پذيرفته است. ديدى كه به طرف ما نيامد. سخن محمد را شنيد و به خانه‏اش رفت. قريش از اين واقعه سخت غمگين شدند.

روزبعد ابوجهل به نزد وليد رفت و گفت، عمو! ما را سرشكسته و رسوا ساختى! وليد گفت: چطور برادر زاده؟

ابوجهل: براى اينكه به دين محمد گرويده‏اى.

وليد بن مغيره: نه، من به دين محمد نگرويده‏ام، و همچنان بر آئين قوم خود و پدرانم (بت پرستى) باقى هستم، ولى من سخن كوبنده‏اى از وى شنيدم كه بدنها را به لرزه مى‏آورد.

ابوجهل: آيا آن سخن شعر بود؟

وليد: نه، آنچه من شنيدم شعر نبود.

ابوجهل: خطابه بود؟

وليد: نه، زيرا خطابه كلامى پيوسته است، ولى سخنان محمد كلام پراكنده است كه شبيه به هم نيست و داراى زيبائى خاصى است.

ابوجهل: پس همان خطابه است.

وليد: نه، خطابه نيست.

ابوجهل: پس چيست؟

وليد: بگذار درباره آن درست فكر كنم.

فرداى آن روز سران قريش وليد بن مغيره را ملاقات نموده و پرسيدند:خوب، به نظرت آنچه محمد مى‏گويد چيست؟ وليد گفت: بگوييد: سحر است. زيرا دلهاى مردم را به سوى خود جذب كرده است!

طبرسى سپس از «عكرمه‏» مفسر معروف روايت مى‏كند كه گفت: وليد بن مغيره به حضور پيغمبر رسيد و گفت: چيزى بر من قرائت كن. پيغمبر اين آيه را قرائت فرمود:«خداوند امر به عدل و احسان مى‏كند و دستور داده كه حق نزديكان را ادا نماييد، و از فحشا و منكر و ظلم بپرهيزيد. خدا بدين گونه شما را پند مى‏دهد، تا مگر آن را به ياد داشته باشيد.»( ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء والمنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون).(سوره نحل آيه 89)

وليد چون آن را شنيد گفت: اى محمد! بار ديگر آن را بخوان. پيغمبر هم دوباره آيه مذكور را قرائت فرمود.در اين جا وليد گفت:به خدا قسم اين سخن شيرينى خاصى دارد و زيبائى مخصوصى از آن مى‏درخشد. درختى است كه شاخه آن پرميوه و تنه آن پربركت است. اين سخنى است كه بشر نمى‏تواند آن را به زبان آورد.(1)

منبع:

1.( اعلام الورى صفحه 41)

تاريخ اسلام از آغاز تاهجرت/على دوانى 

 

Parameter:2381!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++