نحوه برخورد اقشار گوناگون در ايران با اعراب و اسلام چگونه بود؟
انگيزه و نحوه برخورد هر يك از اقشار اجتماعي ايران با اعراب و اسلام تقريبا متفاوت از ديگري بوده است كه در ادامه به آنها اشاره ميكنيم:
1- دربار سلطنتي، اشراف.
يزدگرد سوم، پادشاه ساساني و خاندان سلطنتي از همان ابتدا با خشونت وتنفر هرچه بيشتر به درخواست مسلمانان مبني بر قبول اسلام جواب منفي دادند و با هر شكست يك گام به عقب مينشستند و در انتظار پيروزي بر حريفان خود بودند.[1] شاهزادگان ساساني حتي سالها پس از سقوط اين سلسله هنوز هواي سلطنت از دست رفته را در سر داشتند؛ مثلا خسرو، از نوادگان يزدگرد در سال 110ق درحمله تركان به ماوراء النهر، از جمله مهاجمان بود.[2]
2- امراي سپاه ساساني.
اسپهبدان، امرا و افراد برجسته ارتش ساساني و نيز اشراف نزديك به دربار سلطنتي ، عموما در مقابل سپاه مسلمين ايستادگي ميكردند، زيرا موجوديت آنها به حكومت ساساني وابسته بود و راه ديگري برايشان متصور نبود.
3- حكام، امراي محلي و دهقانان.
اين گروه نيز خود دو دسته ميشدند : 1- حاكمان مناطق غربي 2- حاكمان مناطق شرقي.
در مناطق غربي برخي از اين حكام به تنهايي يا در كنار امراي نظامي به روياروي با سپاه اسلام پرداختند اما در نهايت به علت فقدان حكومت مركزي و اينكه اتكاي آنان در گذران زندگيشان بر درآمدهاي ارضي استوار بود به سازش با مسلمانان روي آوردند.
اما در نواحي شرقي ايران همچون خراسان، حكام و اشراف محلي بويژه دهقانان (در اين برهه زماني مراد از دهقان، كساني است كه: عهدهدار جمع آوري ماليات بودند) به دليل عدم انگيزه مقاومت و نيز حفظ جايگاه اجتماعي و امتيازهاي شخصي و نيازشان به مسلمانان، براي متوقف ساختن حملات اقوام ترك، به سرعت راه مسالمت با مسلمانان را در پيش گرفتند و حتي براي تسلم مناطق تحت نفوذ خود به ايشان پيشقدم شدند، مثلا مرزبان طوس در سال 29 ق به والي بصره و كوفه نامه نوشت و آن دو را به خراسان فراخواند.[3]
4- كشاورزان و رعايا.
ريچارد بولت در مورد اين دسته مينويسد: در ميان بخشهاي مختلف اجتماعي ايراني، دو گروه بيش از همه تمايل به گرايش به اسلام داشتند، اسيران جنگي و افرادي كه از طبقات پائين جامعه بودند مانند رعايايي كه در اراضي كشاورزي به كار مشغول بودند.[4]
بررسي مفاد اولين عهد نامه هاي صلح ميان فاتحين مسلمان و بزرگان محلي ايران حاكي از عدم اعمال سياست اجبار و زور در دعوت و جذب ملل شكست خورده در امر پذيرش دين اسلام از سوي اعراب مسلمان است. اينكه بسياري از كارگزاران نظام پيشين، بدون تغيير آيين خود، به خدمت نظام جديد درآمدند، اين حقيقت را روشن ميسازد كه مسلمين اصراري بر پذيرش اسلام از سوي شكست خوردگان نداشته اند حتي در اين راستا هيچ كوشش آگاهانهاي از سوي لشكريان مسلمان مشاهده نميشود.
[1] .يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1362ش، ج2، ص43؛ فتوح البلدان، ص258.
[2] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج4، ص33.
[3] . يعقوبي، البلدان، ترجمه آيتي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1356ش، چاپ سوم، ص330؛ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج2، ص167.
[4] . گروش به اسلام در قرون ميانه، ص44.