ماجراي فتنه «صاحب الزنج» و موضع امام عسكري(ع) در قبال آن، چه بود؟

امام حسن عسكري عليهالسلام در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود. مادر والا گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت را داشت. كنيه آن حضرت ابامحمد بود. به طور كلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسكري عليهالسلام به سه دوره تقسيم مي گردد:
الف- دوره اول 13سال است كه زندگي آن حضرت در مدينه گذشت.
ب- دوره دوم 10سال است كه در سامرا و قبل از امامت، گذشت.
ج- دوره سوم قريب به 6 سال امامت آن حضرت مي باشد.
بدون ترديد شورش و قيام «صاحب زنج» يكى از خطرناك ترين و موثرترين حوادث دوره دوم، يعنى خلافت «سامرا» و هنگام ضعف و از هم پاشيدن آن در زمان «مهتدى» و «معتمد» است . تا آنجا كه خيلى ها خطر آن را براى كيان خلافت عباسى بيش از ترك ها مى دانند اين شورش از بصره شروع شد و تا دروازه هاى «بغداد» به پيش رفت و بر قسمت بزرگى از «عراق» مسلط شد و طي آن، همواره اساس خلافت عباسى در معرض تهديد و زوال بود . در اين فتنه ده ها هزار نفر كشته و عرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و ده ها شهر به آتش كشيده شد.
«صاحب زنج»، رهبر اين شورش در سال (255 ه) در «بصره» قيام كرد. نام او «على بن محمد» از «بنى عبدالقيس» بود. بعضى ديگر اسم اصلى او را «بهبود» و او را ايرانى و اهل قريه «ورزنين» از قراى «رى» مى دانند. او براى جلب انظار و گردآورى توده ها و تاييد قيام، به دروغ ادعاى انتساب به «علويان» را كرده و خود را از نواده هاى شهيد جاودانه اسلام «زيد بن على بن الحسين» (عليهم السلام) وانمود ساخت. نسبت داشتن به اين خاندان گرامى كه سرآغاز حوادث سرنوشت سازى در عالم اسلام بود تضمينى براى پيروزى قيام و رمزى از شورش و انقلاب بر ضد ستم و ظلم به شمار مى رفت .
اما امام حسن عسكرى (عليه السلام) ادعاى علوى بودن او را رد كرده و فرمود: «صاحب الزنج ليس منا اهل البيت»؛ صاحب زنج از ما اهل بيت نيست.
اين شخص حدود پانزده سال (14 سال و 4 ماه ) مدام در بين مردم فساد ايجاد مى كرد تا بالاخره در سال (270 ه) كشته شد. او در شورش خود علاوه بر ادعاى انتسابش به «علويان»، به مهم ترين چيزى كه براى تحريك و تشويش بردگان و پيوستن آنها به او تكيه داشت، اين بود كه خود را رهبر بردگان مملوك معرفى مى كرد و نداى آزادى آنان را سر مى داد؛ هم آنانى كه زير ظلم و ستم و شكنجه هاى اربابان خود له شده و زير فشارهاى دولت، انواع بدبختى و خوارى را ديده بودند. به همين جهت بود كه وى «صاحب زنج»؛ يعنى «رهبر بردگان» ناميده شد.
او علاوه بر شعار آزادى بردگان براى جلب بيشتر آنان، تشكيل حكومت و حق داشتن اموال و كنيز و عبيد! را نيز در سر لوحه اهداف خود قرار داده بود. بعضى از مورخان بر اين اعتقادند كه عقايد او ريشه در تفكرات فرقه «ازارقه» از «خوارج» دارد و بر اين اعتقاد خود شواهد معقولي ارائه مى دهند.
او دعوتش را در آغاز از بردگان «بصره» شروع كرد؛ آنها را به خود دعوت مي كرد تا از قيد بردگى و شكنجه، نجات و خلاصى يابند. از اين رو، عده زيادى گرد او جمع شدند، پس براى آنها خطبه خواند و وعده داد كه آنها را آزاد و ثروتمند سازد و نزد آنان قسم ياد كرد كه نسبت به آنها هرگز دست به حيله نزند. بردگان گروه گروه در دسته هاى 50 تا 500 نفرى به او مى پيوستند، او علاوه بر بردگان ، كشاورزان ، روستائيان و ديگر مخالفان عباسيان را نيز به سوى خود دعوت مى كرد. صاحبان و اربابان بردگان در ابتدا حاضر شدند در برابر هر برده 5 دينار به او بدهند تا بردگان آنها را به آنان بازگرداند، او پس از شنيدن در خواست آنان، به بردگانى كه در آنجا حاضر بودند دستور داد تا به هر كدام از اربابان و يا نماينده آنان 500 تازيانه بزنند.
اين آغاز فتنه بود. بردگان با اين اقدام نيرو و شور زائد الوصفى پيدا كردند، به طورى كه قصد اشغال «بصره» را نمودند. مردم «بصره» در برابر يورش آنان تا 3 روز مقاومت كرده و با آنها جنگيدند، ولى بالاخره با حيله و مكر -على رغم امانى كه به آنها داده بودند به جز عده كمى كه فرار كرده بودند- همه را كشتند، آنگاه مسجد جامع شهر و بيشتر نقاط شهر را به آتش كشيدند، هر كس ثروتى داشت ابتدا ثروتش را ضبط و بعد او را مى كشتند و هر كس نداشت همان دم او را به قتل مى رساندند. فتنه تدريجا به شهرهاى «آبادان»، «اهواز»، «دشت ميشان»، «واسط»، «رامهرمز» و شهرها و مناطق بين راه اين شهرها كشيده شد.
حكومت وقت چند نفر از سران ارتش خود، از جمله : «موسى بن بغا» را به جنگ آنها فرستاد، ولى همه آنها شكست خورده و كارى از پيش نبردند. تنها كسى كه در جنگ با او به پيروزى رسيد «ابو محمد موفق طلحة بن متوكل» بود كه به كمك فرزندش «معتمد» و «لؤلؤ» غلام «احمد بن طولون»(كه از ارباب خود جدا و به «موفق» پناهنده گرديده بود،) توانست سپاه «صاحب زنج» را شكست دهد. اين موفقيت اثر فراوانى در موقعيت و قدرت «موفق» گذاشت تا آن جا كه براى برادرش «معتمد» از مقام خلافت، جز نامى باقى نماند. «موفق» تا هنگام مرگش (278 ه) بر همين قدرت باقى بود و پس از مرگش ، سران ارتش با فرزندش «ابو العباس» وليعهد بيعت كردند و لقب «المعتضد بالله» را به او دادند. ناگفته نماند كه «معتضد» نيز اين سيطره و قدرت را از خلال جنگ هايى كه با «صاحب زنج» داشت به دست آورده بود. او همان كسى است كه پس از انتقال خلافت به «بغداد» اولين خليفه «بغداد»شد
منبع:
تاريخ عصر غيبت/ پورسيد آقايى ، جبارى ، عاشورى ، حكيم.فصل3
سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، بخش زندگي امام حسن عسكري(ع)