فرعون بعد ازاينكه همسرش آسيه ايمان آورد با او چه برخوردي كرد؟

پس از آن كه آسيه ايمانش را آشكار كرد، فرعون او را ديوانه خواند. آسيه گفت: من ديوانه نيستم. خداى من و تو و همه جهانيان كسى است كه آسمان، زمين، كوه و دريا را آفريد.
فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند. آسيه در پاسخِ نصيحت پدر و مادرش كه از وى مىخواستند با فرعون كه به عقيده آنان خداى آسمان و زمين بود، مخالفت نكند، گفت: اگر او خداى آسمان و زمين است، بگوييد براى من تاجى بسازد كه آفتاب در پيش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند. گفتند: او نمىتواند. آسيه گفت: خداوند بر اين كار توانا است. نيشابورى مىگويد: هنگامى كه آسيه، خبر قتل آرايشگر را شنيد، به فرعون گفت: واى بر تو! چه چيز تو را اين قدر در مقابل خداوند بزرگ گستاخ كرده است؟ فرعون گفت: شايد تو نيز ديوانه شدهاى! آسيه گفت: ديوانه نشدهام؛ بلكه به پروردگار خود و تو و همه جهانيان ايمان آوردهام. به روايت ابوالعاليه، هنگامى كه فرعون از ايمانِ آسيه آگاه شد، از سران دربارش درباره آسيه نظر خواست و همگى او را ستودند. فرعون گفت: او پروردگارى جز مرا عبادت مىكند. آنها قتل آسيه را پيشنهاد كردند. فرعون دستور داد آسيه را به زمين ميخكوب كرده، سنگى بزرگ را بالاى سرش بياويزند؛ اگر از ايمانش دست برداشت، به قصر فرعون باز گردد و همچنان همسر وى باشد و گرنه سنگ را بر او بيفكنند. آسيه از ايمان خود دست برنداشت و از خداوند خواست كه به جاى قصر فرعون، خانهاى در جوار رحمت خويش در بهشت برايش بنا كند و او را از فرعون و كفر و ستم او و نيز از عُمّال ستمكارش رهايى بخشد: «رَبِّ ابنِ لِى عِندكَ بَيتاً فِىالجَنَّةِ وَ نَجِّنِى مِن فِرعَونَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِى مِنَ القَومِ الظَّـلِمِين.» (تحريم/66،11) بيشتر مفسّران، عمل فرعون را به كفر و گمراهى يا به ستم و شكنجه او تفسير كردهاند و در روايتى از ابنعبّاس، به آميزش تفسير شده؛ ولى ابنعطيه اين نظر را ضعيف دانسته است. خداوند، دعاى آسيه را اجابت كرد و خانهاش را در بهشت كه از درّ و مرواريد ساخته شده بود، به او نشان داد و آسيه با مشاهده آن خنديد. فرعون كه نظارهگر بود گفت: از ديوانگى اين زن تعجب نمىكنيد؟ در حالى كه او را شكنجه مىدهم، مىخندد؛ آن گاه سنگ را رها كردند؛ امّا پيش از فرود آمدن سنگ، روح از بدنش جدا شده بود.از سلمان فارسى نقل شده كه همسر فرعون را زير آفتاب سوزان شكنجه مىدادند و هنگامى كه حرارت خورشيد او را آزار مىداد، فرشتگان با بالهاى خود بر او سايه مىافكندند. به گفته ابنعبّاس، هنگام شكنجه آسيه، موسى بر وى گذشت. آسيه با اشاره از شكنجهاش به موسى شكايت كرد. موسى او را دعا، وخداوند، شكنجه را بر وى آسان كرد و آسيه بر اثر شكنجه از دنيا رفت.
منبع:
دائرة المعارف قرآن كريم ج1 ص257و258