مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)

رأي خليفه دوم در صورت مخالفت كردن اعضاي شورا چگونه بود؟

 در کتاب الطبقات الکبرى  آمده: عمر بن خطّاب گفت: امر خلافت را به اين شش نفرى مي سپارم که پيامبر(ص) از آنان خشنود بود و آنها را بهشتى خواند: على بن ابى طالب(ع) و زبير بن عوّام، عبد الرحمان بن عوف و عثمان بن عفّان، طلحة بن عبيد الله و سعد بن ابي وقاص.[1] (نزد اهل سنت اين افراد از اعضاي عشره مبشره مي باشند که پيامبر(ص) آنها را بهشتي خوانده است).[2] آنگاه به صهيب بن سنان‏ گفت: پس از مرگم اين گروه را داخل خانه اى کن و بالاى سر آنها بِايست. اگر پنج نفر درمورد خلافت اجتماع کردند و يک نفر خوددارى نمود، سر آن يک نفر را با شمشير بزن! و اگر چهار نفر اتّفاق کردند و دو نفر خوددارى نمودند، سر آن دو نفر را بزن! و اگر سه نفر به کسى و سه نفر بعدي به کسى ديگر رضايت دادند، عبد الله بن عمر را داور کنيد! و اگر به حکم فرزندم رضايت ندادند!؟ به نفع کسانى باشيد که عبد الرحمان بن عوف در ميان آنهاست و بقيّه را، اگر همراهى نکردند، گردن زنيد و بکشيد!. [3]
در کتاب امامت و سياست نقل شده است که عمر گفت: اگر پنج نفر به توافق رسيديد و يک نفر مخالفت کرد، گردن او را بزنيد. اگر چهار نفر در مورد فردى به توافق رسيدند و دو نفر مخالفت کردند، گردن آن دو نفر را بزنيد. و اگر سه نفر در مورد فردى به توافق رسيديد و سه نفر ديگر در مورد ديگرى به توافق رسيدند در اين صورت از فرزندم عبد الله بخواهيد که وى سخن آخر را بگويد و اگر در اين صورت نيز عده اي مخالفت کردند، گردن آنهايي که به مخالفت برخاسته‏اند بزنيد[4].
و نيز در کتاب التنبيه‏ والإشراف آمده: عمر کار خلافت را پس از خود به شوراى شش نفرى‏ واگذار نمود و گفت: اگر پنج نفر هم سخن شدند و يکى مخالفت کرد او را بکشيد و نيز اگر چهار تن هم سخن بودند و دو تن مخالف بودند آن دو تن را بکشيد و اگر دو گروه شدند از گروهى که عبد الرحمن بن عوف در آنست‏ پيروى کنيد و اگر گروه ديگر نخواست بپذيرد آنها را بکشيد.[5]
ابن اثير در کتاب الکامل في التاريخ مي نويسد: عمر به صهيب گفت: تو بعد از مرگم نماز را بعنوان پيشوا تا سه روز بخوان. سپس آن جماعت(على بن ابى طالب(ع) و زبير بن عوّام، عبد الرحمان بن عوف و عثمان بن عفّان، طلحة بن عبيد الله و سعد) را در يک خانه جمع کن و خود بر سر آنها بايست اگر پنج نفر متفق شدند و يکى از آنها مخالفت کرد تو سر مخالف را با شمشير بشکاف و اگر چهار مرد متفق و دو مرد مخالفت کنند تو سر آن دو مرد را بزن. و اگر سه مرد راى بدهند و سه مرد ديگر مخالفت کنند عبد الله بن عمر را حکم ما بين آنها نمائيد و اگر حکم عبد الله بن عمر را نپذيرند با دسته که عبد الرحمن عوف ميان آنها باشد همراه باشيد و دسته مخالف را بکشيد و چنانچه مردم نيز از متابعت و موافقت با اجتماع خوددارى کنند کشته شوند.[6]
در کتاب الغارات آمده عمر ابو طلحه انصارى را نزد خود طلبيد و گفت: هنگامى که مرا دفن کرديد، بلا فاصله اين شش نفر را در اطاقى جمع کنيد. آنان بايد به سرعت براى انتخاب خليفه از ميان خود اقدام کنند، شما پنجاه نفر از انصار را در حالى که شمشيرهاى خود را در دست دارند در آنجا حاضر کنيد، و منتظر باشيد تا آنها کار خود را انجام دهند، اگر پنج نفر از آنها در مورد يک نفر موافقت کردند و يکى از آنها مخالفت کرد گردن او را بزنيد. اگر چهار نفر با انتخاب يک نفر موافقت نمودند و دو نفر مخالفت کردند گردن آن دو نفر را بزنيد و اگر سه نفر موافق بودند و سه نفر مخالف، بنگريد در هر طرف که عبد الرحمان بن عوف باشد را برگزينيد، و اگر سه نفر بر مخالفت خود اصرار کردند گردن آن سه نفر را بزنيد.[7]
و نيز در کتاب تاريخ يعقوبى نقل شده: عمر، ابو طلحه (زيد بن سهل انصارى) را بر آنان گمارد و گفت: اگر چهار نفر رضايت دادند و دو نفر مخالفت کردند، گردن آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر رضايت دادند و سه نفر مخالفت کردند، گردن آن سه نفرى را بزن که عبد الرحمان در ميانشان نيست و اگر سه روز گذشت و به هيچ کس رضايت ندادند، همه آنها را(که پيامبر(ص) بهشتي خوانده) گردن بزن[8].[9]

منابع:
[1] . الطبقات الکبرى: ج 3 ص 61، کنز العمّال: ج 5، ص 732، ح 14249.
[2] . تاريخ‏ ابن‏خلدون/ ترجمه ‏مقدمه، ج‏ 1، ص402؛ الکامل/ترجمه، ج‏13، ص242؛ الفتوح/ ترجمه، متن، ص971.
[3] . الکامل في التاريخ: ج 2، ص220، تاريخ الطبري: ج 4، ص 228، تاريخ المدينة: ج 3، ص 924 و فيه من «و ما أظنّ يلي ...»، العقد الفريد: ج 3، ص 284 کلّها نحوه.
[4]. امامت ‏وسياست/ ترجمه، ص44.
[5]. التنبيه ‏والإشراف/ ترجمه، متن، ص 268.
[6]. الکامل/ ترجمه، ج ‏9، ص110.
[7] . الغارات/ ترجمه، ص:460
[8] . تاريخ اليعقوبي: ج 2، ص 160 و راجع شرح نهج البلاغة : ج 1 ص 187.
[9] . محمد محمدي ري شهري، دانش نامه اميرالمؤمنين، ج 3، 39.

  

Parameter:2379!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++