چرا حضرت علي(ع) اصراربه قبضه كردن حكومت وحفظ مقام خود نكرد؟

در ميان مسائل اجتماعى كمتر مسئله اى، از حيث اهميت و نياز به دقت، به پايه ى مديريت و رهبرى مى رسد. شرايط رهبرى آنچنان دقيق و حايز اهميت است كه در يك اجتماع بزرگ، تنها چند نفر انگشت شمار واجد آن مى شوند.
در ميان همه نوع رهبرى، شرايط رهبران آسمانى به مراتب سنگين تر و وظايف آنان بسيار خطيرتر از شرايط و وظايف رهبران اجتماعى است كه با گزينش جامعه چنين مقام و موقعيتى را به دست مى آورند.
در رهبري هاى الهى و معنوى هدف بالاتر و ارجمندتر از حفظ مقام و موقعيت است و رهبرى براى اين برانگيخته مى شود كه به هدف تحقق بخشد و چنانچه بر سر دو راهى قرار گيرد و ناچار شود كه يكى را رها كرده ديگرى را برگزيند، براى حفظ اصول و اساس هدف، بايد از رهبرى دست بردارد و هدف را مقدس تر از حفظ مقام و موقعيت رهبرى خويش بشمارد.
امير مؤمنان "ع" نيز پس از درگذشت پيامبر "ص" با اين مسئله ى مهم روبرو شد. زيرا هدف از رهبرى و فرمانروايى او پرورش نهالى بود كه به وسيله ى پيامبر گرامى "ص" در سرزمين حجاز غرس شده بود؛ نهالى كه بايد به مرور زمان به درختى برومند و بارور مبدل شود و شاخه هاى آن بر فراز تمام جهان سايه بگستراند و مردم در زير سايه ى آن بيارامند و از ثمرات مباركش بهره مند شوند.
امام "ع" پس از درگذشت پيامبر "ص" تشخيص داد كه در موقعيتى قرار گرفته است كه اگر اصرار به قبضه كردن حكومت و حفظ مقام خود كند اوضاعى پيش مى آيد كه زحمات پيامبر اكرم "ص" و خون هاى پاكى كه در راه هدف مقدس آن حضرت ريخته شده است به هدر مى رود.
پي نوشت:
فروغ ولايت، آيت الله الغظمي سبحاني، ص164