مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)

ماجراي قيام قبيله مذحج هنگامي كه شايعه قتل هانى توسط عبيدالله را شنيدچه بود؟

چون عمرو بن حجاج شايعه قتل هانى توسط عبيدالله را شنيد، با افراد قبيله مذحج به طرف قصر دارالاماره حركت كرد و قصر را به محاصره خود درآورد و فرياد زد: من عمرو بن حجاج هستم و اينها سواران قبيله مذحج و بزرگان آنهايند، آنها از خط اطاعت بيرون نرفته و از جماعت كناره نگرفته ‏اند، به آنها خبر رسيده است كه بزرگ آنها كشته شده و اين كار براى آنها گران آمده است.

عبيدالله كه وضع را نابسامان ديد از شريح قاضى خواست تا هانى را ملاقات كند و افراد قبيله هانى را از زنده بودن او آگاه سازد.

چون شريح به ملاقات هانى رفت، هانى فرياد برآورد كه: اى خدا! اى مسلمانان! مگر افراد قبيله من مرده‏ اند؟! افراد با ايمان كجايند؟ اهل بصيرت كجا رفته‏ اند؟! و اين در حالى بود كه خون از محاسن سفيدش مى ‏ريخت.

در اين اثناء صداى فريادى از بيرون به گوش هانى رسيد و گفت: گمان مى ‏كنم كه اين فريادها از قبيله مذحج و پيروان من است، اگر ده نفر از آنان وارد قصر شوند، مرا نجات خواهند داد.

شريح پس از شنيدن اين سخنان بيرون رفت و خطاب به افراد قبيله مذحج گفت به فرمان امير به ملاقات هانى رفتم و او را زنده يافتم!

عمرو بن حجاج و يارانش بدون آنكه توضيح بيشترى از شريح قاضى بخواهند، گفتند: اينك كه هانى كشته نشده است، خداى را سپاس مى‏ گوئيم! سپس اطراف قصر را خالى كرده و به محل خود باز گشتند

منبع:

قصّه كربلا،فصل سوم‏/على نظرى‏ منفرد‏.

Parameter:2391!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++