عبدالله بن جعفر چه موضعي در قبال قيام امام حسين(ع) اتخاذ كرد؟
چون به مردم مدينه خبر رسيد که امام(عليه السلام) قصد دارد به سمت عراق حرکت کند، عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زينب(عليها السلام)) نامه اى بدين مضمون براى امام(عليه السلام) نوشت:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، به حسين بن على(عليه السلام) از عبدالله بن جعفر، امّا بعد! تو را به خدا سوگند مى دهم از مکّه خارج مشو! من بيم آن را دارم که در آن صورت، تو و خاندانت کشته شويد و در نتيجه نور زمين خاموش شود، چرا که تو روح هدايت و امير مؤمنانى. در رفتن به سمت عراق شتاب مفرما! من از يزيد و همه بنى اميّه، براى جان و مال و فرزندان و خاندانت امان مى گيرم. والسلام».
امام(عليه السلام) در پاسخ وى نوشت: «أَمّا بَعْدُ! فَإِنَّ کِتابَکَ وَرَدَ عَلَىَّ فَقَرَأْتُهُ وَ فَهِمْتُ ما ذَکَرْتَ، وَ أُعْلِمُکَ أَنِّي رَأَيْتُ جَدّي رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) فِي مَنامِي فَخَبَّرَنِي بِأَمْر وَ أَنَا ماض لَهُ، لِي کانَ أَوْ عَلَىَّ، وَاللّهِ يَابْنَ عَمِّي لَوْ کُنْتُ فِي جُحْرِ هامَّة مِنْ هَوامِّ الارْضِ لاَسْتَخْرَجُونِي وَ يَقْتُلُونِي; وَاللّهِ يَابْنَ عَمّي لَيَعْتَدُنَّ عَلَىَّ کَمَا اعْتَدَتِ الْيَهُودُ عَلَى السَّبْتِ وَالسَّلامُ»; (امّا بعد! نامه ات به دستم رسيد، آن را خواندم و مقصودت را دانستم. به تو خبر مى دهم که من جدّم رسول خدا را در خواب ديدم که به من فرمانى داد و من در پى انجام آن فرمان مى روم خواه (ظاهراً) به نفعم باشد يا به زيانم. به خدا سوگند! اى پسر عمو! اگر من در آشيانه بومى نيز باشم، مرا از آنجا بيرون آورده و به قتل مى رسانند. به خدا سوگند اى پسر عمو! آنان همچون قوم يهود که در ماجراى روز شنبه (يوم السبت) ستم نموده اند، بر من ستم روا خواهند داشت).
اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد که امام(عليه السلام) خود را بر سر دو راهى مى ديد: تسليم شدن در برابر يزيد و بر جنايات و گمراهى هاى آل اميّه صحّه نهادن، و عدم تسليم و تن به شهادت شرافتمندانه و بيدارگر سپردن، و امام(عليه السلام) دومى را برگزيده بود، هر چند گروهى راه اوّل را توصيه مى کردند.
عبدالله بن جعفر به دنبال پيشنهاد خود و پاسخ امام(عليه السلام) هراسان شده به نزد عمرو بن سعيد (فرماندار مکّه) رفت و تقاضاى امان نامه براى امام(عليه السلام) کرد و از وى خواست به امام(عليه السلام) اطمينان دهد و از او بخواهد به مکّه بازگردد. عمرو بن سعيد نامه اى براى امام(عليه السلام) نوشت و در آن يادآور شد که به نزد من بيا که تو در کنار من در امان و آسايشى.
چون امان نامه فرماندار مکه به دست امام(عليه السلام) رسيد، در پاسخ چنين مرقوم داشت:
«اِنْ کُنْتَ اَرَدْتَ بِکِتابِکَ اِلَىَّ بِرّي وَ صِلَتِي فَجُزِيتَ خَيْراً فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ إِنَّهُ لَمْ يُشاقِقِ اللّهَ مَنْ دَعا اِلَى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمينَ وَ خَيْرُ الاْمانِ اَمانُ اللّهِ، وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ مَنْ لَمْ يَخَفْهُ فِي الدُّنْيا فَنَسْأَلُ اللّهَ مَخافَةً فِي الدُّنْيا تُوجِبُ لَنا اَمانَ الاْخِرَةِ عِنْدَهُ»; (اگر مقصودت از اين نامه نيکى و پيوند با من است در دنيا و آخرت پاداش نيک ببينى، به يقين! آن کسى که مردم را به سوى خداوند فرا مى خواند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد من از مسلمانانم، هرگز با خدا مخالفت نمى کند. بهترين امان، امان خداست، و آن کس که در دنيا از خداوند نترسد به خدا ايمان نياورده است. از خداوند خوفى را در دنيا طلب مى کنيم که موجب امان ما در آخرت نزد او باشد!).
امام(عليه السلام) هدفى را دنبال مى کرد که فراتر از فکر و درک آنها بود. در خوشبينانه ترين فرض، آنها مى خواستند امام(عليه السلام) سالم بماند و امام(عليه السلام) مى خواست دين و آيين جدّش پيامبر(صلى الله عليه وآله) سالم بماند، چيزى که با حکومت بنى اميّه ـ تفاله هاى عصر جاهليّت و بت پرستى ـ ممکن نبود.
منبع:
گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، زير نظر آيت الله مکارم شيرازي، ص 352.