مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)
0.0 (0)

آيا امام حسن(ع) از ابتدا بدنبال صلح و سازش با معاويه بود؟

/UploadedData/1/Contents/%D8%AD%D9%82%20%D9%88%20%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%841.jpg

صلح امام حسن از رويداهاى تاريخى صدر اسلام است كه محققان درباره آن زياد سخن گفته و كتاب ها و رساله ها نوشته اند و حقايقى را روشن ساخته اند. مي دانيم وقتي امام حسن (ع) حكومت را در دست گرفت، يك نظام سياسي ديگر نيز در جهان اسلام حكومت مي كرد كه به زبان خليفه مسلمين سخن مي گفت. اين نظام در حكومت شام به رهبري معاويه نمود مي يافت.

 وقتى خبر حركت معاويه از شام به كوفه رسيد، امام (ع) دستور داد كه مردم در مسجد جمع شوند، آنگاه خطبه اى آغاز كرد و پس از اشاره به بسيج نيروهاى معاويه، مردم را به جهاد در راه خدا و ايستادگى در مبارزه با پيروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداكارى و تحمل دشواري ها ر ا گوشزد كرد. امام (عليه السَّلام) با اطلاعى كه از روحيه مردم داشت، نگران بود كه دعوت او را اجابت نكنند. اتفاقاً همين طور شد و پس از پايان خطبه مهيّج حضرت، همه سكوت كردند و احدى سخنان آن حضرت را تأييد نكرد!
اين صحنه به قدرى اسف انگيز و تكان دهنده بود كه يكى از ياران دلير و شجاع اميرمؤمنان (عليه السَّلام) كه در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر اين سستى و افسردگى به شدت توبيخ كرد و آنها را قهرمانان دروغين و مردمى ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت كرد كه در ركاب امام براى جنگ با اهل شام آماده گردند.[1]
اين سند تاريخى نشان مى دهد كه مردم عراق تا چه حد به سستى و بى حالى گراييده بودند و آتش شور و سلحشورى و مجاهدت، در آنها خاموش شده بود و حاضر نبودند در جنگ شركت كنند.
سرانجام پس از فعاليت و سخنرانى عده اى از ياران صديق امام مجتبى(ع) به منظور بسيج نيروها و تحريك مردم براى جنگ، حضرت (عليه السَّلام) با عده كمى كوفه را ترك گفت و محلى در نزديكى كوفه به نام «نُخيْلَه» را اردوگاه قرار داد و پس از ده روز اقامت در «نخيله» به انتظار رسيدن قواى تازه، جمعا «چهار هزار نفر» در اردوگاه حضرت گرد آمدند! به همين جهت امام ناگزير شد دوباره به كوفه برگردد و اقدامات تازه و جدّى ترى جهت گردآورى سپاه به عمل آورد.[2]
خستگى مردم عراق پس از سه جنگ جمل و صفين و نهروان از يك طرف، و وجود عناصر متضاد در سپاه امام از طرف ديگر، و خيانت فرماندهان او از طرف سوم سبب شد كه صلح بر امام تحميل شود.
اين حقيقت را امام در يكى از سخنان خود بيان كرده و مى فرمايد:
من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم، شبانه روز با او مى‏ جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مى شناسم و بارها آنها را امتحان كرده ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفادارند، نه به تعهدات و پيمان هاى خود پايبندند و نه دو نفر از آنان با هم موافقند. برحسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى كنند، ولى عملًا با دشمنان ما همراهند.[3]
پيشواى دوم كه از سستى و عدم همكارى ياران خود به شدت ناراحت و متأثّر بود، خطبه اى ايراد فرمود و در آن چنين گفت:
درشگفتم از مردمى كه نه دين دارند و نه شرم و حيا. واى برشما! معاويه به هيچ يك از وعده هايى كه دربرابر كشتن من به شما داده، وفا نخواهد كرد. اگر من بامعاويه بيعت كنم، وظايف شخصى خود را بهتر از امروز مى ‏توانم انجام بدهم، ولى اگر كار به دست معاويه بيفتد، نخواهد گذاشت آيين جدم پيامبر را در جامعه اجرا كنم.
به خدا سوگند (به علت سستى و بى وفايى شما) اگر ناگزير شوم زمامدارى مسلمانان را به معاويه واگذار كنم، يقين بدانيد زير پرچم حكومت بنى اميه هرگز روى خوشى و شادمانى نخواهيد ديد و گرفتار انواع اذيت ها و آزارها خواهيد شد.
هم اكنون گويى به چشم خود مى‏ بينم كه فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ايستاده و درخواست آب و نان خواهند كرد؛ آب و نانى كه از آنِ فرزندان شما بوده و خداوند آن را براى آنها قرار داده است، ولى بنى اميه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت».
آنگاه امام افزود: «اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مى‏ كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمى‏ كردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام‏ است...».[4]
اين بيان، پرده از چهره اين رويداد تاريخى برمى دارد و نشان مى دهد كه:
اوّلًا، امام خواهان صلح نبود، بلكه به خاطر فقدان ياور و سستى مردم كوفه و ديگر عواملى كه به آنها اشاره شد، صلح را پذيرا شد.
ثانياً، صلح حضرت نشانه حسن روابط با معاويه و پيروان او نبوده است.[5]

منابع:
[1] - ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، ط 2، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1385 ه. ق، ص 39- احمد بن يحيى البلاذرى، انساب الأشراف، ط 1، ص 60، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودى، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1397 ه ق، ص 32.
[2] - آ ل ياسين، شيخ راضى، صلح الحسن، ط 2، منشورات دارالكتب العراقية فى الكاظمية، ص 102.
[3] - مجلسى، بحار الأنوار، تهران، المكتبة الإسلامية، 1393 ه. ق، ج 44، ص 147- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، ص 157.
[4] - شُبَّر، سيد عبدالله، جلاء العُيون، قم، مكتبة بصيرتى، ج 1، ص 345- 346.
[5] - راهنماى حقيقت، شيخ جعفر سبحاني، ص:605- 608

 

كاربر گرامي سوالات خود را از بخش "ارسال سوال ديني " ارسال كنيد.
Parameter:5570!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++