دين رسمي و مورد حمايت مردم ايران در عهد ساسانيان (معاصر رسول خدا) دين زرتشتي بود، اما اديان متعدد و پرطرفدار ديگري نيز در آن برهه زماني در ايران حضور داشتند كه به عنوان نمونه ميتوان به: مسيحيت، يهوديت، مانويت، بودايي و ... اشاره نمود. براي توضيح بيشتر مطالب فوق بايد به نكات زير اشاره نمود:
فعاليت اديان غير رسمي در عهد ساساني
بررسي جغرافياي مذهبي ايران مقارن با سقوط ساسانيان، علاوه بر اينكه نشان ميدهد دين زرتشت رونق گذشته خود را از دست داده و اديان جديدي در جامعه ايجاد گرديده بود، از آمادگي رواني مردم براي توجه به آييني جديد كه افقهاي نو را به روي آنها ميگشود نيز حكايت ميكند. در همين راستا با آنكه اطلاعات دقيقي از ميزان نفوذ اديان غير زرتشتي در قلمرو ايران اواخر عهد ساساني در دست نيست، اين امر مسلم است كه فشار روزافزون ديگر عقايد و آيينها بيش از پيش عرصه را بر پيروان زرتشت تنگ ميكرد.
1. گسترش كانون هاي مسيحيت در ايران
در واپسين روزهاي عهد ساساني كان ونهاي مسيحيت در سراسر قلمرو ساسانيان به چشم ميخورد اما نفوذ آنها در استانهاي غرب و جنوب غربي، به واسطه نزديكي با مراكز مسيحي و همسايگي با روم و نيز به دليل وجود اقوام سامينژاد و اسكان اسراي رومي، بمراتب بيشتر بود. ساكنان اين نواحي، كه سرزمينشان از قديم الايام صحنه تلاقي افكار و مذاهب گوناگون بود، به رغم مجاهدت روحانيون زرتشتي، اديان ديگري داشتند و در حالي كه اكثريت آنان را پيشهوران و بازرگانان تشكيل ميدادند، مسيحيت در ميانشان بيشتر گسترش يافته بود.
[1]آيين مسيح تا قرن چهارم ميلادي علاوه بر ارمنستان در ميان گروههاي كثيري از مردم سوريه، اعراب بين النهرين و بخشهايي از ايران نفوذ كرده بود.
[2] در خوزستان نيز مسيحيت بشدت تشكيل يافته بود، تا آنجا كه انوشيروان نيز بر انبوهي آن قوم تاكيد داشت.
[3] آيين نسطوري كه از سوي امپراطوري روم تحت تعقيب بود، در همه جاي شاهنشاهي ساساني، مراكز اسقف نشين داير كرد. نسطوريان بر آن بودند كه علاوه بر گرگان و روي كانون تمامي فعاليتهاي تبليغاتي خود را در مرو، شهر مرزي و مهم خراسان ساساني مستقر سازند.
[4] گرچه در اين سرزمين دين رسمي كشور (آيين زرتشت بود)
[5] نفوذ مسيحيت از آن هم فراتر رفت به گونهاي كه در سدة بعد وقتي اعراب به بخارا وارد شدند، در آن شهر يك كليساي مسيحي يافتند.
[6]علاوه بر نسطوريان، يعقوبيان نيز در ايران پايگاههايي داشتند. در عهد خسرو اول و دوم اسراي يعقوبي در خراسان و سيستان، همچنين گيلان و طبرستان اسكان داده شدند و در واپسين روزهاي حكومت ساسانيان، اسقف نشينهاي يعقوبي در هرات، سيستان و آذربايجان نيز تاسيس شده بودند
[7] و شمار مسيحيان در اين زمان در استانهاي بين النهرين، ارمنستان و گرجستان كه فرمانبردار ايرانيان بودند بيشتر بود
[8] و مسيحيت در ايران چنان ريشه دوانده بود كه برخي برآنند كه اگر اسلام نرسيده بود، مسيحيت جايگزين آيين زرتشت ميشد.
[9]
2. قلمرو فعاليت آيين بودا در اواخر عهد ساساني
با استقرار تدريجي تركان در نواحي شرق و شمال شرق ايران، آيين بودا نيز به توسعه مراكز تبليغي خود پرداخت و در شهرهاي خراسان شرقي گسترش يافت؛ زيرا حاكميت ساسانيان در شرق ايران تضعيف شده بود و بودائيان از جانب تركان كه بيش از همه با آنان همان بودند، كمتر احساس خطر ميكردند. به اين ترتيب فعاليت بودائيان، همچون تبليغات مسيحي، در سغد و ماوراء النهر، كه مانند بين النهرين محل برخورد آراء و افكار گوناگون و مأمن و پناهگاه مخالفان آيين رسمي به شمار ميرفتند، خصوصا در ميان تركان رواج يافت؛ و تنها در ميان ايرانيان ساكن آن نواحي كه به دين زرتشت به نوان ميراث پدرانشان وفادار بودند، گسترش چنداني نيافت.
[10] گسترش آيين بودا به حدي بود كه تا هرات هم پيش رفت. طي كاوشهايي در مرو، كتابي بودا يي به زبان سانسكريت پيدا شد به همراه آثار ديگري كه از وجود يك دير بودايي در پايان عهد ساساني حكايت ميكرد.
[11] به هر حال، در نواحي شرق خراسان، آيين بودا بيشترين نفوذ مذهبي و فرهنگي را در دورههاي پيش از اسلام دارا بود.
[12] و اين گرايش در شرق نشان ميدهد كه طبع ايرانيان شرقي نيز با ساسانيان چندان سازگار نبوده است.
[13]
3. يهوديان و حوزة فعاليت آنان
گرچه يهوديان هم مانند مسيحيان، مورد كينه و عداوت پيروان دين زرتشت قرار داشتند، اما به ايشان همچون مسيحيان، به چشم عمال دشمن نگاه نميكردند؛ زيرا دين يهود، ديني تبليغي و تبشيري نبود و براي گسترش خود در ميان جوامع ديگر نميكوشيد. يهوديان كه از ديرگاه دشمنان سوگند خورده امپراتوري روم و در نتيجه از حاميان منافع ايران بودند، نه تنها خطر سياسي براي دولت ساساني محسوب نميشدند، بلكه در مواردي، همچون واقعة حمله خسرو پرويز به اورشليم، به حمايت از دولت ساساني ميپرداختند.
[14] از نظر اقتصادي نيز تجارت يهوديان مورد پشتيباني و حمايت ساسانيان بود كه آنان را چون وزنهاي در برابر روم شرقي قرار ميداد. آنان نيز همانند بودائيان در بين النهرين پراكنده بودند و حتي به آن سوي بابل در شرق فرات نيز همانند بودائيان در بين النهرين پراكنده بودند و حتي به آن سوي بابل در شرق فرات نيز راه يافته بودند و مراكز يهودينشين در اغلب بلاد ايران از جمله سلوكيه و تيسفون و اصفهان و همدان يافت ميشد.
[15]
4. مانويان
مانويه از پرنفوذترين، آيينهاي بومي ايران بعد از مذهب رسمي بود كه مخفيانه به حيات خود ادامه داد و وسعت نفوذ آن در ايران هنگامي آشكار شد كه با سقوط ساسانيان مانويان براي عرضه مجدد خود فرصت يافتند. مانويان در ايران عهد ساساني تحت تعقيب قرار گرفتند و بيشتر به ماوراء النهر گريختند و با آنكه آنجا نيز دين زرتشت دين حكام آن منطقه بود، مانويان همچون بودائيان و نسطوريان پناهگاه امني يافتند و از آزادي نسبي برخودار گشتند. در حقيقت، گسترش نفوذ اين مذهب در شرق و غرب امپراتوري ساساني، از عمق و ريشهدار بودن آن در موطن اصلي خود حكايت ميكند.
[16]
5. مزدكيان
با قتل عام مزدكيان و رهبران آنان، اين فرقه مخفيانه به حيات خود ادامه داد و ضربات سختي كه بر پيكر آن وارد شد، مانع از تداوم انديشههاي مزدكيان تا قرون بعد، حتي در دوره اسلامي نيز نگرديد. در همين رابطه، ابننديم، گزارشي از حضور گسترده مزدكيان و وارثانشان (خرمدينان) در شهرهاي مختلف ايران خصوصا در نواحي كوهستاني آذربايجان، ديلم، ارمنستان، حتي اصفهان و همدان ارائه ميدهد.
[17]
[1] . ريچارد فراي، ميراث باستاني ايران، ص395.
[2] . شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ص472.
[3] . دينوري، الاخبار الطوال، ص71.
[4] . كمكهاي اقتصادي در دوران باستان، ص168.
[5] . ريچارد فراي، عصر زرين فرهنگ ايران، ص59.
[6] . ابوبكر نرشخي، تاريخ بخارا، ص73.
[7] . كمكهاي اقتصادي در دوران باستان، ص180.
[8] . ايران در آستانه يورش تازيان، ص179.
[9] . ميراث باستاني ايران، ص380؛ زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص170.
[10] . بارتولد، تركمنستان نامه، ج1، ص402.
[11] . ريچارد فراي، عصر زرين فرهنگ ايران، ص47.
[12] . باسورث، تاريخ غزنويان، ج1، ص201.
[13] . علي حصوري، آخرين شاه، ص58.
[14] . كمكهاي اقتصادي در دوران باستان، ص93 و 174.
[15] . حسن تقي زاده، از پرويز تا چنگيز، ص30.
[16] . مفتخري و زماني،تاريخ ايران از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، ص19.
[17] . ابن نديم،الفهرست، ص610 و نيز ر.ك: اوتاكر كليما، تاريخ جنبش مزدكيان، ص316.