مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي 20 الي 21:30 شب10 صبح الي 11:30 ظهر)

ملاقات حساس هارون الرشيد با امام كاظم(ع)

/UploadedData/1/Contents/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85%20%D8%B91_1.jpg

هارون الرشيد خليفه سياستمدار و بسيار با ذكاوتي بود. يكي از كارهايي كه هارون، در ابتداي خلافت خود انجام داد اين بود كه خودش براي ملاقات با موسي بن جعفر(ع) حركت كرد، البته عزم سفر حج كرد، اما در خفا مقصودش اين بود كه به مدينه برود و از نزديك موسي بن جعفر را ببيند كه چنين فردي كه اين همه درباره او حرف است، اين همه دوستان - حتي در بغداد- دارد، چگونه شخصيتي است؟ آيا بايد از او ترسيد يا نه؟ لذا چند ملاقات فوق العاده حساس و مهم با موسي بن جعفر(ع) داشت.   

يكي از حرف هايي كه آنجا با موسي بن جعفر مي زند اين است كه مي گويد شما بني هاشم از فدك محروم شديد، حالا من مي خواهم فدك را به شما برگردانم. معلوم بود اين اقدام فريبي است كه مي خواهد با آن، چهره اي براي خودش درست كند.  

هارون مي گويد: محدوده اش را مشخص كن تا فدك را به تو برگردانم.

حضرت ابتدا امتناع مي ورزند بعد مي فرمايند: «لا آخذها الا بحدودها» حدود اصلي اش را اگر بدهي مي گيرم. بنا مي كنند، حدود فدك را معين كردن. حدود چهارگانه اي را ذكر مي كنند، موسي بن جعفر مي گويد اين فدك است:

- «اما الحد الاول فعدن»؛ يك حدّ فدك، عدن است، منتهي اليه جزيرة العرب. «فتغيَّرَ وجهُ الرشيد و قال ايها»، رنگ هارون الرشيد متغير شد و گفت عجب!

- «قال و الحد الثاني سَمَرقَند»؛ حد دوم فدك سمرقند است. «فأربَدَّ وجهه»، رنگش تيره شد!

- «والحد الثالث إفريقيه»، حد سوم تونس است. «فأسود وجهه و قال هِيه»، صورت هارون الرشيد سياه شد و گفت هه هه، عجب! چه حرفي!

- «قال و الرابع سِيفُ البحر ما يلي الجُزُر و إرمينية» حاشيه درياها و آن جزيره ها، منتهي اليه مثلا درياي مديترانه. 

«قال الرشيد فلم يبق لنا شيء فتحوّل الي مجلسي»، هارون الرشيد گفت: پس براي ما چه ماند؟بلند شو و بيا سر جاي من بنشين! امام فرمودند: «قد أعلمتك انني إن حدّدتها لم تردُّها»[1]؛ گفتم كه اگر محدودش كنم تو آن را بر نمي گرداني!

اين حدودي كه امام موسي بن جعفر براي فدك معين مي كنند تمام كشور اسلامي آن روز را در بر مي گرفت؛ يعني اينكه تو خيال كني كه ما دعوايمان در آن روز، بر سر يك باغستان بود، چند تا درخت خرما بود، اين ساده لوحانه است. مساله خلافت پيغمبر بود، مساله حكومت اسلامي بود. آنچه تو غصب كردي جامعه اسلامي است، كشور اسلامي است. 

 

پي نوشت:

[1] بحار الانوار، ج48، ص144

انسان 250 ساله، ذيل فصل امام كاظم(ع)، با اندكي دخل و تصرف

Parameter:4299!model&78 -LayoutId:78 LayoutNameالگوي داخلي+تاريخ+++++++