آيا امام علي(ع) به خاطر حكومت آماده جنگ جمل شد؟

پاسخ اين سؤال را مي توان در خطبه33 نهج البلاغه كه امام علي(ع) آن را در شرايطى كه ياران خود را براى خاموش كردن آتش فتنه طلحه و زبير در بصره بسيج كرده بود، ايراد كرده است يافت.
امام (عليه السلام) از يك سو قبل از ايراد خطبه، جمله هاى تاريخى و فراموش نشدنى را به ابن عباس مى گويد، جمله هايى كه از روحِ بلندِ امام علي(عليه السلام) و مقام والا و بى نظير او در عرفان و معرفة الله حكايت مى كند، حضرت مى گويد كه حكومت بر شما از اين كفشِ فرسوده و وصله خورده من نيز كم ارزش تر است، اگر به حساب عشق و علاقه به مقام و حكومت باشد، امّا اگر براى اقامه حق و ابطال باطل و سوق دادن جامعه به سوى سعادت و كمال بوده باشد، هدفِ مطلوب و دوست داشتنى من است.
امام علي(عليه السلام) در بخشي از اين خطبه، خدمات خود به اسلام در زمان پيامبر(ص) را ياد آور مي شود و مي فرمايد: «به خدا سوگند! من به دنبال اين لشكر بودم و آنها را به پيشروى وامى داشتم تا گروه طرفداران باطل، به طور كامل عقب نشينى كردند (و حق ظاهر و پيروز گشت)»; (أَمَا وَاللهِ إنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَ حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا).
در مواردى كه لشكريان تازه كارند و يا دشمن نيرومند و قوى است و احتمال عقب نشينى در آنان مى رود، فرماندهِ لشكر، بعضى از معاونان شجاع و آگاه خود را در دنبال لشكر قرار مى دهد كه آنها را تشويق به پيشروى و حركت به سوى جلو كنند و از عقب نشينى احتمالى آنها جلوگيرى كنند، در واقع لشكرهاى مهم مانند يك ناقه سوارى است كه در گذرگاه هاى سخت، بايد يك نفر زمام آنها را در دست بگيرد و ديگرى از پشت سر به جلو براند تا از آن گذرگاه مشكل به سلامت بگذرد. گويا سخن امام در اينجا، اشاره به همين نكته باشد كه پيامبر اين وظيفه را بر عهده من گذارده بود كه لشكر تازه كار اسلام را در برابر انبوه مشكلات و خطراتى كه در پيش دارند به جلو برانم. يا اين كه اشاره به اين است كه من و پيامبر، هر دو در پشت سر اين لشكر قرار داشتيم و آنها را به پيش مى رانديم (به قرينه جمله «فَساقَ النّاس»).
در هر حال همه اينها اشاره دارد به عصر قيام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و نقش بسيار مهمى كه على(عليه السلام) در پيروزى لشكر اسلام بر كفر داشت.
و حضرت براى اين كه اثبات كند كه وظيفه خود را به خوبى انجام داد، مى فرمايد: «من در انجام اين وظيفه هرگز ناتوان نشدم و ترس به خود راه ندادم». (مَا عَجَزْتُ وَ لاَجَبُنْتُ).
بديهى است كه عقب نشينى يا به خاطر عجز و ناتوانى است و يا ترس و وحشت در عين داشتن قدرت، و هنگامى كه امام مى فرمايد: «نه عاجز و ناتوان شدم و نه ترسيدم»، اشاره به اين مى كند كه هيچ يك از عوامل ضعف و ناتوانى در من نبود.
سپس حضرت اين مقدمه را به ذى المقدّمه اى كه هدف نهايى امام را تشكيل مى دهد، مربوط مى سازد و مى فرمايد: «هم اكنون مسير من (در حركت به سوى ميدان جنگ جمل) نيز به سوى همان هدف است; (وَ إِنَّ مَسِيرِي هذَا لِمثْلِهَا).
آرى، امام در اين بيان اشاره به يك نكته مهم مى كند و آن اين كه امّت اسلامى در آن زمان برگشت به سوى افكار و برنامه ها و سنن جاهلى را شروع كرده بود و هر روز از مسير پيغمبر و اسلام و قرآن فاصله بيشترى مى گرفت كه يك نمونه آن، حركت ظالمانه آتش افروزان جنگ جمل براى كسب قدرت، همراه با شكستن بيعت و ريختن خون مسلمانان است.
امام مى خواست اين عقب گرد به سوى جاهليت را در هم بشكند و باز، رسالت تاريخى خود را در حمايت از انقلاب اسلام، تجديد كند.
به همين دليل در دنباله اين سخن مى افزايد: «به خدا سوگند! من باطل را مى شكافم تا حق از پهلوى آن خارج گردد»؛ (فَلاَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ).
به تعبير ديگر، باطل هميشه سعى دارد تا پوششى بر روى حق بيفكند و آن را مخفى و مكتوم سازد.
هنگامى كه پرده هاى باطل شكافته شد، نور حق و جلوه واقعيّت، براى همگان آشكار مى گردد.
منبع:
گرد آوري از: پيام امام علي(ع)، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، جلد2، ص 292.