چرا عمر دروغ كوتاه است

اين مطلب به تجربه ثابت شده است كه عمر اعتبار دروغ كوتاه است و دروغگو ديرى نمى پايد مگر آنكه خودش به آن اعتراف مى كند و اگر هم اعتراف نكند اظهاراتى مى كند كه از بطلان گفتارش پرده برمى دارد. حال بايد ديد چرا چنين است؟!
دليلش اين است كه بطور كلى در اين عالم ، نظامى حاكم است كه به واسطه آن، در اجزاء و پازل عالم نسبت ها و ارتباطاتي برقرار مي شود و در نتيجه قطعات به يكديگر متصل و مربوط مى شوند و اين روابط، نسبت هايى غير متغيرند. پس هر حادثه اي كه فرض كنيم وقتى در خارج واقع مى شود، لوازم و ملزوماتى متناسب با خود ايجاد مي كند كه به هيچ وجه از يكديگر منفك نمى شوند و در بين تمامى لوازم و ملزومات آثارى است كه بعضى را به بعضى ديگر متصل مى سازد، بطورى كه اگر به يكى از آنها خللى وارد آيد همه مختل مى شود و اگر همان قطعه مختل، سالم گردد همه سلسله سالم مى شود، و اين قانونى است كلى و استثناء ناپذير.
مثلا اگر جسمى از مكانى به مكانى ديگر انتقال يابد، از لوازم اين انتقال آن است كه ديگر در آن زمان، آن جسم در مكان اول نباشد ، بلكه از آن و از لوازم آن و هر چه كه متصل به آن است دور و غايب باشد، و نيز مكان اول از آن خالى و مكان دوم مشغول به آن باشد. و نيز اينكه فاصله اى را كه ميان دو مكان است بپيمايد و همچنين لوازم ديگر كه اگر يكى از آنها اختلال يابد - مثلا در همان زمان، جسم فضاي مكان اول را هم اشغال كرده باشد - تمامى لوازمى كه شمرديم مختل شده، ديگر صدق نخواهند داشت.
و انسان و هر سبب ديگرى كه فرض شود نمى تواند حقيقتى از حقايق هستى را به نوعى تدليس كند و يا با تردستى بپوشاند ، و در عين حال تمام لوازم و ملزومات مربوط به آن را هم پنهان نگه دارد يا آن حقيقت را بطور كلى از محل واقعيش ( كه محفوف به آن لوازم و ملزومات است ) خارج كند يا از مجراى هستى اش تحريف نمايد ، و به فرضى هم كه بتواند يكى از لوازم را هم مستور سازد، لوازم ديگرش سر درمى آورد و باز اگر آن را هم در پرده كند لازم سومى ظاهر مى شود ، و همينطور اين تسلسل واقعي ادامه مي يابد تا حقيقت پنهان شده آشكار گردد.
بر همين اساس مى گويند حكومت و دولت از آن حق است هر چند باطل، جولان و عرض اندامى هم بكند. و نيز مى گويند ارزش از آن صدق است هر چند احيانا باطلى مورد رغبت قرار بگيرد، و نيز از همين جهت است كه خداى تعالى فرموده : («ان الله لا يهدى من هو كاذب كفار») و نيز فرموده : («ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب») و نيز فرموده : («ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون») و فرموده : («بل كذبوا بالحق لما جائهم فهم فى امر مريج»)؛
و اين بدان جهت است كه چون حق را دروغ شمردند ناگزير پايه خود را بر اساس باطل نهاده و در زندگيشان بر باطل تكيه زدند، و در نتيجه خود را در نظامى مختل قرار دادند كه اجزايش با يكديگر تناقض داشته و هر جزئى جزء ديگر و هر طرفى طرف ديگر را رسوا و انكار مى كند.
پي نوشت:
ترجمه تفسير الميزان، ج 11، ص 139.