1. معجزات حضرت محمد (ص)
ابتدا به بررسي امور خارقالعادهاي ميپردازيم كه خداوند مستقيم و يا به دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي اثبات نبوت آن حضرت انجام داده است.
1ـ1. قرآن كريم
ازآنجاكه رسالت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) جهاني و جاودانه است، ميبايست معجزه اش هم پديدهاي جاودانه باشد؛ ازاينرو خود قرآن بهصورت معجزه نازل شد تا دسترسي همة انسانها به آن تا پايان جهان ممكن باشد. راه آزمايش قرآن و پي بردن به اعجاز آن همواره براي مردم باز است تا از اين راه بتوانند به حقانيت اسلام پي ببرند و راه سعادت خويش را بشناسند. قرآن بزرگترين و روشنترين معجزة پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از حيث دلالت بر نبوت آن حضرت است؛ زيرا خود، معجزه و همان وحي ادعاشده است؛ پس گواه آن در خودش موجود است و دليل و مدلول در آن يكي است. قرآن كريم بارها بهصراحت ادعا ميكند كه معجزه است و كسي نميتواند پديدهاي مثل آن بياورد. بهاين ترتيب قرآن مخالفان خود را به هماوردي ميخواند. اين مبارزطلبي را «تحدي» ميگويند. تحدي در قرآن به صورت هاي مختلف بيان شده است[1]. اعجاز قرآن كريم جنبههاي مختلفي دارد كه مهمترين آنها عبارتاند از: 1. فصاحت و بلاغت؛ 2. هماهنگي و عدم اختلاف؛ 3. امي بودن آورندة آن.
2ـ1. شقالقمر
يكي ديگر از معجزاتي كه قرآن كريم براي حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) بيان ميكند، دوپاره شدن ماه به دست آن حضرت است:
«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ * وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ»[2]؛ قيامت نزديك شد و ماه دوپاره گرديد؛ و اگر كافران معجزهاي ببينند، روي بگردانند و گويند: «جادويي دائم است»؛ و دروغ شمردند و هوسهاي خويش را دنبال كردند؛ و[لي] هر كاري را [آخر] قراري است.
آيات بالا دربارة معجزة «شقالقمر» است كه خداوند آن را به دست حضرت محمدصلي الله عليه و آله و به درخواست مشركان مكه انجام داد؛ ولي آنان از در انكار درآمدند و آن را نوعي جادو ناميدند. در روايات فراواني از شيعه و اهل سنت آمده است كه در شب چهاردهم ماه ذيالحجه، هنگامي كه تازه ماه طلوع كرده بود، پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله به ماه اشاره فرمود و ماه به دو نيم تقسيم شد و لحظاتي به همان حال باقي بود؛ سپس به هم چسبيد و به شكل اولش درآمد.[3]
2. كرامات پيامبر اسلام (ص)
قرآن كريم به وقايع خارقالعادة ديگري نيز در زندگي پيامبر اسلامصلي الله عليه و آله اشاره دارد كه وقوعشان براي اثبات نبوت ايشان نبوده است؛ ازاينرو ما اين وقايع را در شمار كرامات آن حضرت ميآوريم؛ مانند كمكهاي غيبي خداوند به آن حضرت و امت وي كه به گونهاي خارقالعاده و به بركت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين امت اعطا شده است. در اينجا به بررسي بعضي از اين امور خارقالعاده ميپردازيم.
1ـ2. معراج
معراج حضرت محمدصلي الله عليه و آله دو مرحله داشت: يكي سير غيرعادي ايشان از مكه به بيتالمقدس، و ديگري عروج از بيتالمقدس به آسمانها و جهان برين. قرآن كريم دربارة سير آن حضرت از مكه به بيتالمقدس ميفرمايد:
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَي بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الأقْصَي الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»[4]؛ «منزه است آن [خدايي] كه بنده اش را شبانگاهي از مسجدالحرام بهسوي مسجدالاقصي كه پيرامون آن را بركت داده ايم، سير داد، تا از نشانه هاي خود به او بنمايانيم كه او همان شنواي بيناست».
با توجه به فاصلة بين اين دو مكان، معلوم ميشود كه اين انتقال غيرعادي و به شكلي خارقالعاده بوده است. از عبارت «لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا» استفاده ميشود كه هدف از آن سير، نشان دادن آيات الهي به پيامبر بوده است و از روايات استفاده ميشود كه اين امر واقع شده و آن حضرت ملكوت آسمانها را مشاهده كرده است.[5]
در خصوص مرحلة دوم معراج، با استناد به آيات سورة نجم (و به كمك روايات) ميتوان دريافت كه خداوند حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) را به معراج برده و بهصورت مشافهي و بدون واسطة جبرئيل و تنها از پس حجاب به او وحي كرده است:
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي * فَأَوْحَي إِلَي عَبْدِهِ مَا أَوْحَي * مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَي * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَي مَا يَرَي * وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَي * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي * عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَي [6]؛ سپس نزديك آمد و نزديكتر شد، تا [فاصلهاش] بهقدر [طول] دو [انتهاي] كمان يا نزديكتر شد؛ آنگاه به بندهاش آنچه را بايد وحي كند، وحي فرمود. آنچه را دل ديد انكار[ش] نكرد. آيا در آنچه ديده است با او جدال ميكنيد؟ و قطعاً بار ديگري هم او را ديده است. نزديك سدرةالمنتهي، در همان جا كه جنةالماوي است.
2ـ2. تصرف در ادراك مردم
طبق بيان قرآن كريم، خداوند در بعضي جنگها در ادراك مسلمانان و مشركان تصرف ميكرد؛ به گونهاي كه آنان جمعيتي را كم و يا بسيار ميديدند و از اين راه خواست خداوند، يعني پيروزي مسلمانان، تحقق مييافت. دو آيه در قرآن اين مسئله را گزارش ميكنند:
قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَي كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأُولِي الأبْصَارِ»[7]؛ قطعاً در آن دو گروه كه به هم رسيدند، براي شما نشانهاي [و درس عبرتي] بود؛ گروهي در راه خدا ميجنگيدند و ديگر [گروه] كافر بودند كه آنان [مؤمنان] را به چشم دو برابر خود ميديدند؛ و خدا هركه را بخواهد به ياري خود تأييد ميكند. يقيناً در اين [ماجرا] براي صاحبان بينش عبرتي است.
3ـ2. انداختن وحشت در دل كافران
يكي ديگر از كرامات حضرت محمدصلي الله عليه و آله اين است كه خداوند به يمن وجود ايشان بارها در دل دشمنان اسلام وحشت انداخت تا مسلمانان پيروز شوند. در روايات نيز آمده است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله «ياريشده با وحشت» (مَنصُورٌ بِالرُّعبِ) بود.هنگامي كه مؤمنان به كفار حمله ميكردند، ترسي غيرمعمول در دل آنان ميافتاد كه باعث شكستشان ميشد. قرآن كريم در چهار آيه به اين مطلب اشاره دارد كه دو آية آن دربارة مشركان است:
سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْب [8]؛ «ما در دلهاي كافران وحشت مياندازيم».
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَي الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ[9]؛ «هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان وحي ميكرد كه من با شما هستم؛ پس كساني را كه ايمان آورده اند، ثابتقدم بداريد؛ بهزودي در دل كافران وحشت خواهم افكند».
4ـ2. ايجاد آرامش در دلها
خداوند براي پيروزي اسلام و سپاه مسلمانان، علاوه بر وحشت افكندن در دل دشمنان، در دل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و مؤمنان نيز آرامش ميانداخت. آيات متعدد به اين مسئله اشاره دارد؛ ازجمله:
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَعَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ[10]؛ «آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستادة خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهياني فروفرستاد كه آنها را نميديديد؛ و كساني را كه كفر ورزيدند، عذاب كرد و سزاي كافران همين بود».
نمونة ديگر مربوط به زماني است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در راه مهاجرت از مكه به مدينه، به غار «ثور» پناه برد. در آنجا هم خداوند براي استوار ساختن دين اسلام و ياري پيامبر خود، در دل آن حضرت آرامش افكند:
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَي وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ [11]؛ «پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهياني كه آنها را نميديديد، تأييد كرد و كلمة كساني را كه كفر ورزيدند، پستتر گردانيد؛ و كلمة خداست كه برتر است و خدا شكستناپذير حكيم است».
5ـ2. ارسال سپاهيان غيبي براي ياري پيامبر و مسلمانان
از ديگر كرامات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين بود كه در برخي جنگها خداوند آن حضرت و مسلمانان را با سپاهيان غيبي ياري ميكرد.
چنانكه ملاحظه شد، در بيشتر آيات مربوط به ايجاد آرامش در قلب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و مؤمنان)، به اين نكته نيز اشاره شده است كه خداوند براي ياري آنان سپاهياني را از آسمان فروميفرستاد كه مردم آنها را نميديدند. (توبه/26 و 40)[12]
پي نوشت:
[1] اسراء/88، هود/13، يونس/38.
[2] قمر/3-1.
[3] ر.ك: عبدعليبنجمعه عروسي حويزي، تفسير نور الثقلين، ج5، ص174؛ هاشمبنسليمان حسيني بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص257؛ ابوجعفر محمدبنجرير طبري، جامع البيان في تأويل القرآن، ج11، ص545548؛ جلالالدين عبدالرحمان سيوطي، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، ج7، ص670673). ازجمله آمده است: قريش وقتي شكافته شدن ماه را ديدند گفتند: «اين سحر است. منتظر ميشويم تا مسافران بيايند؛ چون محمدصلي الله عليه و آله نميتواند تمام مردم را افسون كند». وقتي مسافران آمدند، از ايشان در اين زمينه پرسيدند؛ مسافران گفتند: «ما نيز دو تكه شدن ماه را ديديم»؛ ولي مشركان بازهم نپذيرفتند (ابوجعفر محمدبنجرير طبري، جامع البيان في تأويل القرآن، ج11، ص545، ح32699). برخي اين روايات را مستفيض ميدانند (ر.ك: سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص55) و برخي ديگر آنها را متواتر خواندهاند (اسماعيل حقي بروسوي، تفسير روح البيان، ج7، ص263). ابنكثير نيز آنها را متواتر و صحيح معرفي ميكند (اسماعيلبنكثير قرشي، تفسير القرآن العظيم، ج4، ص280).
[4] اسراء/1.
[5] ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج3، ص315 و ج26، ص124ـ125.
[6] نجم/15-8.
[7] آل عمران/13.
[8] آل عمران/151.
[9] انفال/12.
[10] توبه/26.
[11] توبه/40.
[12] راه و راهنما شناسي، ص280-254