چه اشكالاتي بر اجماعي كه براي انتخاب جانشين پيامبر تشكيل شد،وارد است؟
فرض كنيم پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اين امر حياتى را ناديده گرفته باشد، و مسلمانان خود موظف به اين انتخاب بوده باشد، ولى مى دانيم «اجماع» به معنى اتفاق مسلمين است، و هرگز چنين اتفاقى در مورد خلافت خليفه اوّل حاصل نشد، تنها جمعى از صحابه كه در مدينه بودند، بر اين كار تصميم گرفتند، مردم ساير بلاد اسلام هرگز در اين تصميم گيرى مشاركت نداشتند، و در خود مدينه نيز على(عليه السلام) و گروه عظيمى از بنى هاشم در اين تصميم هيچ گونه دخالتى نداشتند، بنابراين چنين اجماعى قابل قبول نيست.
وانگهى اگر اين روش صحيح باشد چرا «خليفه اوّل» در مورد انتخاب جانشين خود چنين نكرد؟
چرا شخصاً جانشين خود را برگزيد؟ اگر تعيين يك نفر كافى است پيامبر(صلى الله عليه وآله) از همه اولى بود كه اين كار را بكند، و اگر بيعت بعدى مردم اين مشكل را حل كند در مورد پيامبر بهتر حل مى كند.
از اين گذشته مشكل سوم در مورد خليفه سوّم پيش مى آيد كه چرا خليفه دوّم هم روشى را كه خليفه اوّل با آن انتخاب شده بود كنار گذاشت و هم سنّتى را كه خودش با آن روى كار آمده بود شكست يعنى نه به سراغ اجماع رفت و نه تعيين فردى بلكه شوراى كذائى را مأمور اين كار نمود.اصولا اگر «شورا» صحيح است چرا محدود به شش نفر باشد؟ و رأى سه نفر از شش نفر كافى باشد؟
منبع:
50 درس اصول عقائد براي جوانان آيت الله العظمي مكارم شيرازي ص61