قيام مهدي(عج) براي نجات «حقيقت» است يا «پيروان حقيقت»؟!/ انواع انتظار

انديشه پيروزى نهايى نيروى حق و صلح و عدالت بر نيروى باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه جانبه ارزش هاى انسانى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده آل، و بالاخره اجراى اين ايده عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مقدس و عالى قدر كه در روايات متواتر اسلامى از او به «مهدى» تعبير شده است، انديشه اى است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامى- با تفاوت ها و اختلاف هايى- بدان مؤمن و معتقدند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآنى است.
اميد و آرزوى تحقق اين نويد كلى جهانى انسانى، در زبان روايات اسلامى «انتظار فرج» خوانده شده و عبادت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است. اصل «انتظار فرج» از يك اصل كلى اسلامى و قرآنى ديگر استنتاج مى شود و آن اصل «حرمت يأس از رَوح اللَّه» است. مردم مؤمن به عنايات الهى، هرگز و در هيچ شرايطى اميد خويش را از دست نمى دهند و تسليم يأس و نااميدى و بيهوده گرايى نمى گردند.
انتظار فرج دو گونه است: انتظارى كه سازنده است، تحرك بخش است، تعهدآور است، عبادت بلكه بافضيلت ترين عبادت است، و در مقابل انتظارى كه ويرانگر است، بازدارنده است، فلج كننده است و نوعى «اباحيگري» محسوب مى شود. اين دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم تاريخى مهدى موعود عليه السلام است و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات تاريخ ناشى مى شود:
1. انتظار ويرانگر
برداشت قشرى از مردم از مهدويّت و قيام و انقلاب مهدى موعود اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعيض ها و اختناق ها و حق كشى ها و تباهي ها ناشى مى شود؛ نوعى سامان يافتن است كه معلول پريشان شدن است. آنگاه كه صلاح و درستي به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفدارى نداشته باشد، باطل يكه تاز ميدان گردد، جز نيروى باطل نيرويى حكومت نكند، فرد صالحى در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مى دهد و دست غيب براى نجات حقيقت- نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفدارى ندارد- از آستين بيرون مى آيد. بنابراين هر اصلاحى محكوم است، زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است؛ تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غيب ظاهر نمى شود. بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق كشى، هر پليدى به حكم اينكه مقدمه صلاح كلى است و انفجار را قريب الوقوع مى كند رواست، زيرا «الْغاياتُ تُبَرِّر الْمَبادى» (اهداف، وسيله هاى نامشروع را توجيه مى كنند). پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.
اينجاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كامجويى است و هم كمك به انقلاب مقدس نهايى. اينجاست كه اين شعر، مصداق واقعى خود را مى يابد:
در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد/طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد
اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعى بغض و عداوت مى نگرند، زيرا آنان را از تأخير اندازان ظهور و قيام مهدى موعود (عجّل اللَّه تعالى فرجه) مى شمارند. برعكس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعى رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مى نگرند، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مى نمايند.
اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدى موعود و اين نوع انتظار فرج كه منجر به نوعى تعطيل در حدود و مقررات اسلامى مى شود و نوعى «اباحيگرى» بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامى و قرآنى وفق نمى دهد.
2. انتظار سازنده
اما برخي از آيات قرآن كريم- كه ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامى بدان ها استناد شده است- در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده مى شود كه ظهور مهدى موعود حلقه اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى شود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملًا در گروه اهل حق باشد. آياتى كه بدان ها در روايات استناد شده است نشان مى دهد كه مهدى موعود (عج) مظهر نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ امَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْارْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ امْناً يَعْبُدونَنى لايُشْرِكونَ بى شَيْئاً ...»[1]
(خداوند به مؤمنان و شايسته كاران شما وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد [همچنانكه پيشينيان را قرار داد]، دينى كه براى آنها آن را پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خداى خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند و چيزى را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند.)
ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوارشمرده شدگان، و وسيله اى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه اى است براى وراثت آنها و خلافت الهى ايشان در روى زمين:
«وَ نُريدُ انْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفوا فِى الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ»[2]
ظهور مهدى موعود، تحقق بخش وعده اى است كه خداوند متعال از قديمترين زمانها در كتب آسمانى به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:
«وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ»[3]
«انَّ الْارْضَ لِلّهِ يورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»[4]
حديث معروف كه مى فرمايد: «يَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْارْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» نيز شاهد مدعاى ماست نه بر مدعاى آن گروه. در اين حديث نيز تكيه بر روى ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند كه قيام مهدى براى حمايت مظلومانى است كه استحقاق حمايت دارند.
بديهى است كه اگر گفته شده بود: «يَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْارْضَ ايماناً وَ تَوْحيداً وَ صَلاحاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ كُفْراً وَ شِرْكاً وَ فَساداً» مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهى مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مى شد كه قيام مهدى موعود براى نجات حقِ از دست رفته و به صفر رسيده است نه براى گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.
شيخ صدوق روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى كند مبنى بر اينكه اين امر تحقق نمى پذيرد مگر اينكه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد.
پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقياء هر كدام به نهايت كار خود برسند؛ سخن در اين نيست كه سعيدى در كار نباشد و فقط اشقياء به منتهى درجه شقاوت برسند.
در روايات اسلامى سخن از گروهى زبده است كه به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى شوند. بديهى است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نمى شوند و به قول معروف از پاى بوته، به عمل نيامده. معلوم مى شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايى عالى وجود دارد كه چنين گروه زبده اي را پرورش مى دهد.
اين خود مى رساند كه نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضاً اگر اهل حق از نظر كمّيت قابل توجه نباشند از نظر كيفيت ارزنده ترين اهل ايمان اند و در رديف ياران سيدالشهداء.
پي نوشت:
[1] نور/55
[2] قصص/5
[3] انبياء/105
[4] اعراف/128
قيام و انقلاب مهدي(عج)، مجموعه آثار استاد شهيد مطهري، ص 436