زندگاني حضرت علي پس از درگذشت پيامبر و قبل از خلافت
بيست و پنج سال سكوت
در حوزهي اسلام هيچ فردي پس ازمرگ پيامبر (ص) از نظر فضيلت و تقوا و علم و دانش و جهاد و كوشش در راه خدا و مواسات و كمك به بينوايان به مرتبهي علي (ع) نبود و در همه جا، اعم از حجاز و يمن، سخن از شجاعت و قهرماني و فداكاري و جانبازي و مهر ومودت شديد پيامبر به علي بود.
علي هذا و قاعدتاً ميبايست امام (ع) پس از درگذشت پيامبر گرامي نيز محور اسلام و مركز ثقل جامعهي اسلامي باشد اما وقتي صفحات تاريخ را ورق ميزنيم خلاف آن را مييابيم. زيرا امام (ع) در اين دورهي زندگي خود، كه درحدود ربع قرن بود، بر اثر شرايط خاصي كه ايجاد شده بود از صحنهي اجتماع به طور خاصي كناره گرفت و سكوت اختيار كرد. نه در جهادي شركت كرد و نه در اجتماع به طور رسمي سخن گفت. شمشير در نيام كرد و به وظايف فردي و سازندگي افراد پرداخت.
اين سكوت و گوشهگيري طولاني براي شخصيتي كه درگذشته درمتن اجتماع قرار داشت ودومين شخص جهان اسلام وركن بزرگي براي مسلمانان به شمار ميرفت سهل وآسان نبود. روح بزرگي، چون حضرت علي (ع) ميخواست كه بر خويش مسلط شود وخود را با وضع جديد كه از هر نظر با وضع سابق تضاد داشت تطبيق دهد.
فعاليتهاي امام (ع) در اين دوره در امور زير خلاصه ميشد:
1- عبادت خدا آن هم به صورتي كه در شأن شخصيتي مانند حضرت علي (ع) بود؛ تا آنجا كه امام سجاد عبادت و تهجد شگفت انگيز خود را در برابر عبادتهاي جد بزرگوار خود ناچيز ميدانست.
2- تفسير قرآن و حل مشكلات آيات و تربيت شاگرداني مانند ابن عباس، كه بزرگترين مفسر اسلام پس از امام (ع) به شمار ميرفت.
3- پاسخ به پرسشهاي دانشمندان ملل و نحل ديگر، بالاخص يهوديان و مسيحيان كه پس از درگذشت پيامبر (ص) براي تحقيق دربارهي اسلام رهسپار مدينه ميشدند و سؤالاتي مطرح ميكردند كه پاسخگويي جز حضرت علي (ع)، كه تسلط او بر تورات و انجيل از خلال سخنانش روشن بود، پيدا نمي كردند. اگر اين خلا به وسيلهي امام (ع) پر نميشد جامعهي اسلامي دچار سرشكستگي شديدي ميشد. و هنگامي كه امام به كليهي سؤالات پاسخهاي روشن و قاطع ميداد انبساط و شكفتگي عظيمي در چهرهي خلفايي كه بر جاي پيامبر (ص) نشسته بودند پديد ميآمد.
4- بيان حكم بسياري از رويدادهاي نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصي در قرآن مجيد و حديثي از پيامبر گرامي (ص) در دست نبود. اين يكي از امور حساس زندگي امام (ع) است و اگر در ميان صحابه شخصيتي مانند حضرت علي (ع) نبود، كه به تصديق پيامبر گرامي (ص) داناترين امت و آشناترين آنها به موازين قضا و داوري به شمار ميرفت، بسياري از مسائل در صدر اسلام به صورت عقدهي لاينحل و گره كور باقي ميماند.
همين حوادث نوظهور ايجاب ميكرد كه پس از رحلت پيامبر گرامي (ص) امام آگاه و معصومي به سان پيامبر درميان مردم باشد كه بر تمام اصول و فروع اسلام تسلط كافي داشته، علم وسيع و گستردهي او امت را از گرايشهاي نامطلوب و عمل به قياس و گمان باز دارد و اين موهبت بزرگ، به تصديق تمام ياران رسول خدا (ص)، جز در حضرت علي (ع) در كسي نبود.
قسمتي از داوريهاي امام (ع) و استفادههاي ابتكاري و جالب وي از آيات در كتابهاي حديث و تاريخ منعكس است.
5- هنگامي كه دستگاه خلافت در مسائل سياسي و پارهاي از مشكلات با بن بست روبرو ميشد، امام (ع) يگانه مشاور مورد اعتماد بود كه با واقع بيني خاصي مشكلات را از سر راه آنان بر ميداشت و مسير كار را معين ميكرد.برخي از اين مشاورهها در نهجالبلاغه و در كتابهاي تاريخ نقل شده است.
6- تربيت و پرورش گروهي كه ضمير پاك و روح آمادهاي براي سير و سلوك داشتند، تا در پرتو رهبري و تصرف معنوي امام (ع) بتوانند قلههاي كمالات معنوي را فتح كنند و آنچه را كه با ديدهي ظاهر نمي توان ديد با ديدهي دل و چشم باطني ببينند.
7- كار و كوشش براي تأمين زندگي بسياري از بينوايان و درماندگان؛ تا آنجا كه امام (ع) با دست خود باغ احداث ميكرد و قنات استخراج مينمود و سپس آنها را در راه خدا وقف ميكرد.
اينها اصول كارها و فعاليتهاي چشمگير امام (ع) در اين ربع قرن بود. ولي بايد با كمال تأسف گفت كه تاريخ نويسان بزرگ اسلام به اين بخش از زندگي امام (ع) اهميت شاياني نداده، خصوصيات و جزئيات زندگي حضرت علي (ع) رادر اين دوره درست ضبط نكردهاند. در حالي كه آنان وقتي به زندگي فرمانروايان بني اميه و بني عباس وارد ميشوند آنچنان به دقت و به طور گسترده سخن ميگويند كه چيزي را فروگذار نميكنند.
آيا جاي تأسف نيست كه خصوصيات زندگي بيست و پنج سالهي امام (ع) در هالهاي از ابهام باشد ولي تاريخ جفاكار يا نويسندگان جنايتگر مجالس عيش و نوش فرزندان معاويه و مروان و خلفاي عباسي را با كمال دقت ضبط كنند و اشعاري را كه در اين مجالس ميخواندند و سخنان لغوي را كه ميان خلفا و رامشگران رد و بدل ميشده و رازهايي را كه در دل شب پرده از آنها فرو ميافتاده، به عنوان تاريخ اسلام، در كتابهاي خود درج كنند؟! نه تنها اين قسمت از زندگي آنها را تنظيم كردهاند، بلكه جزئيات زندگي حاشيه نشينان و كارپردازان و تعداد احشام و اغنام و خصوصيات زر و زيور و نحوهي آرايش زنان و معشوقههاي آنان را نيز بيان كردهاند. ولي وقتي به شرح زندگي اولياي خدا و مردان حق ميرسند، همانان كه اگر جانبازي و فداكاري ايشان نبود هرگز اين گروه بي لياقت نميتوانستند زمام خلافت و سيادت را در دست بگيرند، گويي بر خامهي آنان زنجير بستهاند و همچون رهگذري شتابان ميخواهند اين فصل از تاريخ را به سرعت به پايان برسانند.
منبع:
كتاب فروغ ولايت.آيت الله سبحاني.ص145