سالشصت و يك
روييدن هلال كه كمكم شروع شد
در نبض واژهها، تپش غم شروع شد
بغض زمان شكست و دل آسمان گرفت
اشك زمين ز چشمهي زمزم شروع شد
عالم دوباره، رنگ قيامت گرفته است
شاعر بخوان، قيامت عالم شروع شد
«باز اين چه شورش است» كه در جان عالم است؟
«باز اين چه شورش است»، محرّم شروع شد
سال تولّد غم او، شصت و يك نبود
با گريههاي توبهي آدم شروع شد
قرآن گشودهايم، براي تلاوتش
از ابتداي سورهي مريم شروع شد
از كاف و ها گذشت و سوي يا و عين رفت
با صاد صبر، نالهزنان تا حسين رفت
مؤمنينژاد، ميثم"/دست نوشته ي شاعر