انواع آرامش از ديدگاه قرآن كريم چيست؟
آرامش، خود ماهيّتى روحى و روانى دارد؛ امّا از آنجا كه عوامل پديد آورنده آن و موانع به هم زننده آن ممكناست ماهيّتى اعتقادى، روانى يا طبيعى داشته باشند مى توان به تنويع و تقسيم آن پرداخت.
1. آرامش اعتقادى:
تقاضاى ابراهيم از خداوند براى مشاهده نمونهاى كوچك از رستاخيز، براى دستيابى به نوعى آرامش اعتقادى بوده است. او به اين وعده الهى، ايمانى كامل و محكم داشت؛ امّا ذهن انسان به طور طبيعى باورهاى غير محسوس را به سان باورهاى محسوس پذيرا نگشته، همواره پرسش هايى درباره ماهيّت و كيفيّت آنها در پندار مىآفريند.اين پرسشها آرامش و ثبات اعتقادى انسان مؤمن را از او مى گيرد؛ از اين روى ابراهيم براى رهايى از اين حالت، خواهان مشاهده چگونگى تحقّق آن فعل الهى مى شود. (بقره/2،260) حواريّون عيسى نيز بنا به ديدگاه برخى تفاسير از عيسى مائدهاى آسمانى طلبيدند تا به وسيله آن، پيامبرى او و درستى ادّعاهايش برايشان آشكار شود يا با خوردن آن به آرامش اعتقادى دست يابند. (مائده/5، 112ـ114)
2. آرامش روانى:
جان انسان همواره طالب رسيدن به مراحل كمال وجودى خويش است؛ بدين سبب همواره از حالى به حال ديگر درمىآيد؛ امّا در هيچ مرحلهاى به نهايت مطلوب خويش دست نيافته، باز خواهان دستيابى به مرحلهاى ديگر است. قلب انسان در اثر اين حالت، همواره از نگرانى و اضطراب آكنده است تا آن كه در سير حركت خويش به خداوند در نقش مبدأ و مقصد همه جهان هستى و جامع همه كمالات وجودى توجّه كند؛ آنگاه خود را در آرامشى بىكران مىيابد: «الَّذينَ ءَامَنوُا و تَطمَلـِنُّ قُلوبُهم بِذِكرِ اللّهِ.» (رعد/13،28) اين احساس آرامش مطلق فقط در اين حالت پديد مىآيد: «أَلا بِذِكرِ اللّهِ تَطمَلـِنُّ القُلوُب.» (رعد/13،28).انسانهاى برخوردار از آرامش الهى،خود آرامش بخش ديگران نيز هستند؛از اين روى خداوند به پيامبر خويش فرمان مىدهد كه بر مؤمنان درود فرستد تا بدين وسيله، آنان را در راه ايمان، آرامش بخشد: «وَصلِّ عَلَيهِم إِنَّ صَلَوتَك سَكَنٌ لَّهم». (توبه/9،103) انسانهايى كه در پرتو ايمان، به آرامش الهى دست يافتهاند، در صورتى كه از روى اجبار به كفر روى آورند، باز نزد خداوند، مردمى با ايمان شمرده شده، كفر ظاهرىشان بر آنان ناشايست نخواهد بود: «مَن كَفرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ إِيمنِه إِلاّمَن اُكرِهَ و قَلبُه مُطمَلـِمنٌّ بِالإِيمن.» (نحل/16، 106).علاّمه طباطبايى، آرامش روانى را از حالات انسان حكيم و صاحب اراده و از ويژگىهاى مراتب والاى ايمان شمرده، آن را از ديدگاه اخلاق فلسفى تحليل مىكند. انسان بنا به غريزه فطرى تعقّل در همه كارهاى خويش، به مقتضاى استدلال عقلى و بر اساس مصالح و مفاسد افعال و تأثير هريك در سعادت نهايى خويش عمل مىكند.اين حالت مادام كه خواستههاى نفسانى در آن خلل ايجاد نكنند، نفس انسانى را در حال آرامش و اطمينان نگاه مىدارد؛ بنابراين، همه نگرانىها و اضطرابها از گرايشهاى نفسانى برمىخيزند. ازاين روى، گناه در قرآن به اضطراب و ترديد نامگذارى شده است: «فَهُم فِى رَيبِهِم يَتَرَدَّدون». (توبه/9،45)
آرامش روانى در نگاه برخى مفسّران معاصر،درآرامش اعتقادى نيز تأثيرگذار است.آن كه نور ايمان به اعماق وجودش راه يافته باشد، ديگر نه معجزه مىطلبد و نه در پى برهان و استدلال برمىخيزد؛ بلكه همه هستى خويش را در برابر حقيقتى كه با تمام وجود تجربه كرده است، تسليم مىكند. «وَ يَقولُ الَّذِينَ كَفَروا لَولاَ أُنزِلَ عَليهِ ءَايَةٌ مِن رَّبِّهِ قُل إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشاءُ و يَهدِى إلَيهِ مَن أنابَ * اَلّذينَ ءَامَنوُا و تَطمَلـِنُّ قُلوبُهم بِذِكرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكرِاللّهِ تَطمَلـنُّ القُلوُب * الَّذينَ ءَامَنوُا و عَمِلوُاالصَّلِحتِ طُوبى لَهُم و حُسْنُ مَـاَب.» (رعد/13، 27ـ29).اين تحليل از تأثير ايمان قلبى بر آرامش اعتقادى به موضوع رابطه عقل و ايمان پيوند خورده و تا اندازهاى به نظريّه ايمان گرايان (Fideism) نزديك است؛در مقابل، برخى از عقلگرايان،آرامش روانى را نيز در پرتو آرامش اعتقادى تفسير كردهاند. اهمّيّت آرامش روانى در بحرانهاى روحى و اجتماعى دو چندان نمايان مىشود. به نمونههاى بارزى از اين موارد در قرآن اشاره شده است. مادر موسى در سختترين حالات روانى كه فرزند خود را از ترس كشته شدن در گهوارهاى چوبى نهاده، به رود نيل سپرد، فقط ياد خدا آرام بخش او بود كه به يارى آن توانست اين آزمايش را تا سرانجام با كاميابى به پايان رساند: «وأَصبَحَ فُؤَادُ أمِّ مُوسى فرِغاً إِن كادَت لَتُبدِى بِهِ لَولاَ أَن رَبَطنا عَلى قَلبِها لِتَكوُنَ مِنَالمُؤمِنين.» (قصص/28،10) بنى اسرائيل هنگام فرار از مصر در حالى كه لشكريان فرعون را در پى خويش مىديدند، فقط با سخنان موسى كه با اطمينان از يارى خدا سخن مىگفت، آرامش يافتند:«فَلَمّا تَرءَا الجَمعانِ قالَ أصحَـبُ مُوسى إِنّا لَمُدرَكوُن * قالَ كَلاّ إنَّ مَعِىَ رَبّى سَيَهدين.» (شعراء/26، 61ـ62)[12] اصحاب كهف در ميان مردم مشرك و توحيدستيز شهرشان، در اثر برخوردارى از آرامش الهى با شهامت تمام در برابر همه قدرتها و جاذبههاى زندگى مادّى ايستاده، شعار توحيد سر دادند: «ورَبَطنا عَلى قُلُوبِهِم إذ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا ربُّ السَّموتِ وَالأرضِ لَن نَدعُوا مِن دُونِهِ إلـهاً....» (كهف/18،14) درتاريخ صدر اسلام نيز يارى خداوند به مسلمانان در جريان هجرت پيامبر، جنگ بدر و حنين و صلح حديبيه ديگر موقعيّتهاى سخت در قالب نزول آرامش خداوندى بر دلهاى مسلمانان تجلّىكرد.
3. آرامشطبيعى:
برخى پديدهها در اين جهان از طبيعتى آرام بخش برخوردارند.خداوند، شب را سكونتبخش: «هُوَالَّذى جَعَلَ لَكُم اللَّيلَ لِتَسكُنوا فِيه» (يونس/10، 67؛ نمل/27، 86؛ قصص/ 28، 73؛ غافر/40، 61) و پوشش جهت رهايى از تلاشهاى روز«وجَعَلنا اللَّيلَ لِباساً * و جَعَلنَا النَّهارَ مَعَاشاً» (نبأ/78،10 و 11) و خواب را مايه آسودگى و استراحت: «وهُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيلَ لِبَاساً و النَّومَ سُبَاتاً» (فرقان/25،47؛ نبأ/78،9) قرار داده است. آرامش حاصل از تاريكى شب به حالت ويژه نظام عصبى انسان نيز ارتباط داشته، واقعيّتى علمى به شمار مىرود:«مَن إِلهٌ غَيرُ اللَّهِ يَأتِيكُم بِلَيل تَسكُنُونَ فيهِ.» (قصص/28،72) خداوند براى انسان از نوع خويش همسرانى آفريده: «هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِن نَفس وحِدَة و جَعَلَ مِنهَا زَوجَها لِيَسكُنَ اِلَيهَا» (اعراف/7،189) و ميان آنها محبّت و مودّت پديد آورد و بدين وسيله هر يك را آرامشبخش ديگرى قرار داد: «ومِن ءَايتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِن اَنفُسِكُم اَزواجاً لِتَسكُنوا اِلَيها و جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً و رَحمَةً.» (روم/30،21) خانه نيز محلّى براى آسايش و آرامش جسم و روح آدمى است: «واللّهُ جَعَلَ لَكُم مِن بُيُوتِكُم سَكَناً.» (نحل/16،80)
منبع:
دائرة المعارف قرآن كريم ج1 ص160و161و162و163