مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين (ساعت پاسخگوي احكام شرعي21:30 الي 23 شب11 صبح الي 12:30 ظهر)
0.0 (0)

چگونه مهريه در روابط خانوادگي بشر رواج يافت؟

/UploadedData/1/Contents/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%842_1.jpg

گفته مي شود در ادوار ماقبل تاريخ كه بشر به حال توحش مى‏ زيسته و زندگى شكل قبيله‏ اى داشته، به علل نامعلومى ازدواج با همخون جايز شمرده نمى‏ شد. جوانان قبيله كه خواستار ازدواج بودند، ناچار بودند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب كنند. از اين رو براى انتخاب همسر به ميان قبايل ديگر مى‏ رفتند.

در آن دوره‏ ها مرد به نقش خويش در توليد نسل واقف نبوده است، لذا فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى ‏شناخت نه به عنوان فرزندان خود. با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مى‏ كرده نمى ‏توانسته علت اين شباهت را بفهمد. قهراً فرزندان نيز خود را فرزند زن مى‏ دانسته ‏اند نه فرزند مرد، و نسب از طريق مادران شناخته مى ‏شد نه از طريق پدران. مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مى‏ آمده‏ اند و پس از ازدواج به عنوان يك طفيلى- كه زن فقط به رفاقت با او و به نيروى بدنى او نيازمند است- در ميان قبيله زن بسر مى‏ برده است. اين دوره را دوره «مادرشاهى» ناميده ‏اند.
ديرى نپاييد كه مرد به نقش خويش در توليد نسل آگاهي يافت و خود را صاحب اصلى فرزند شناخت. از اين برهه، زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره «پدرشاهى» آغاز شد. در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمى‏ شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براى خود همسر انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد. و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مى‏ گرفت؛ يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى ‏ربود.
تدريجاً صلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مى ‏توانستند همزيستى مسالمت آميز داشته باشند. در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد، مى ‏رفت به ميان قبيله دختر، اجير پدر زن مى‏ شد و مدتى براى او كار مى ‏كرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد، دختر خويش را به او مى‏ داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى‏ برد.
تا اينكه بشر بر اساس تقسيم كار اجتماعي به انباشت ثروت روي آورد. در اين وقت مرد دريافت كه به جاى اينكه سال ها براى پدر عروس كار كند، بهتر اين است كه يكجا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از او بگيرد. در حقيقت از اينجا «مهر» پيدا شد.

و در نهايت مرحله اي كه جامعه شناسان و اظهارنظركنندگان در باره آن سكوت مى‏ كنند. در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يك «پيشكشى» تقديم خود زن مى ‏كند و هيچ يك از والدين حقى به آن پيشكشى ندارند.

خلاصه مراحل تاريخي:
1. در مراحل اوليه، مرد به عنوان طفيلى زن زندگى مى‏ كرد و خدمتكار زن بود. در اين دوره زن بر مرد حكومت مى ‏كرده است. 

2. در مرحله بعد كه حكومت به دست مرد افتاد، مرد زن را از قبيله ديگر مى ‏ربوده است. 

3. در مرحله سوم مرد براى اينكه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مى‏ رفته و سال ها براى او كار مى ‏كرده است. 

4. در مرحله چهارم مرد مبلغى به عنوان «پيشكش» تقديم پدر زن مى‏ كرده است و رسم مهر از اينجا ناشى شده است.

5. در مرحله پنجم مرد هنگام ازدواج، مهر را تقديم خود زن مي كند.

فلسفه مهريه در مراحل مختلف
مى‏ گويند مرد از آن وقتى كه سيستم «مادرشاهى» را ساقط كرد و سيستم «پدرشاهى» را تأسيس نمود، زن را در حكم برده و لااقل در حكم اجير و مزدور خويش قرارداد و به او به چشم يك ابزار اقتصادى كه احياناً شهوت او را نيز تسكين مى ‏داد نگاه مى ‏كرد، به زن استقلال اجتماعى و اقتصادى نمى ‏داد. محصول كارها و زحمات زن متعلق به ديگرى يعنى پدر يا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب كند و به اراده خود و براى خود فعاليت اقتصادى و مالى داشته باشد، و در حقيقت پولى كه مرد به عنوان مهر مى‏ داده و مخارجى كه به عنوان نفقه مى ‏كرده است در مقابل بهره اقتصادى بوده كه از زن در ايام زناشويى مى‏ برده است.

اما در مرحله اخير كه مهريه تقديم خود زن مى‏ شود و هيچ يك از والدين حقى به آن پيشكشى ندارند؛ زن در عين اينكه از مرد پيشكشى دريافت مى‏ دارد، استقلال اجتماعى و اقتصادى خود را حفظ مى ‏كند. به اراده خود شوهر انتخاب مى ‏كند نه به اراده پدر (گرچه رضايت او اهميت دارد). در مدتى كه در خانه پدر است، همچنين در مدتى كه به خانه شوهر مى‏ رود كسى حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمار كند. محصول كار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگرى و در معاملات حقوقى خود احتياجى به قيمومت مرد ندارد. مرد از لحاظ بهره بردارى از زن، فقط حق دارد در ايام زناشويى از وصال او بهره‏ مند شود و مكلف است مادامى كه زناشويى ادامه دارد و از وصال زن بهره مند مى ‏شود، زندگى او را در حدود امكانات خود تأمين نمايد. اين مرحله همان است كه اسلام آن را پذيرفته و زناشويى را بر اين اساس بنيان نهاده است. 

تناقض وجود مهريه در مرحله پنجم
در مرحله پنجم مسأله مهر و نفقه شكل معمّاوشى پيدا مى‏ كند، زيرا در وقتى كه مهر به پدر دختر تعلق مى‏ گرفت و زن مانند يك برده به خانه شوهر مى‏ رفت و شوهر او را استثمار مى‏ كرد، فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضرورى است كه هر مالكى براى مملوك خود مى‏ كند. اگر بناست چيزى به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره بردارى اقتصادى بكند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال كامل دارد و حتى از جنبه حقوقى نيازى به قيمومت و اجازه و سرپرستى ندارد، مهر دادن و نفقه پرداختن، با چه هدفي انجام مي گيرد؟!
اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پى ببريم، بايد اندكى توجه خود را به دوره‏ هاى چهارگانه‏ اى كه قبل از اين مرحله گفته شده معطوف كنيم. حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يك سلسله فرض و احتمال چيزى نيست؛ نه حقايق تاريخى است و نه حقايق علمى و تجربى. پاره‏ اى قرائن از يك طرف و بعضى فرضيه ‏هاى فلسفى در باره انسان و جهان از طرف ديگر، منشأ پديد آمدن اين فرضها و احتمالات در باره زندگى بشر ماقبل تاريخ شده است. آنچه در باره دوره به اصطلاح مادرشاهى گفته شده چيزى نيست كه به اين سهولت قابل اثبات و باور باشد، و همچنين چيزهايى كه در باره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته ‏اند.
در اين فرضيه ها دو چيز به چشم مى ‏خورد: يكى اينكه سعى شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت بار و عارى از عواطف انسانى تفسير شود و ديگر اينكه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت ‏انگيزى كه براى رسيدن به هدف هاى كلى خود به كار مى ‏برد، ناديده گرفته شده است.
اين گونه تفسير و اظهار نظر در باره انسان و طبيعت براى بشر غربى ميسر است اما براى بشر شرقى - اگر افسون شده تقليد از غرب نباشد - ميسر نيست. غربى به علل خاصى با عواطف انسانى بيگانه است؛ قهراً نمى‏ تواند براى عاطفه و جرقه‏ هاى انسانى نقش اساسى در تاريخ قائل شود. غرب اگر از دنده اقتصاد برخيزد، نان مى‏ بيند و بس. تاريخ از نظر او ماشينى است كه تا نان به خوردش ندهى حركت نمى‏ كند. و اگر از دنده مسائل جنسى برخيزد، انسانيت و تاريخ انسانيت با همه مظاهر فرهنگى و هنرى و اخلاقى و مذهبى و با همه تجليات عالى و باشكوه معنوى، جز بازي هاى تغييرشكل يافته جنسى نيست. و اگر از دنده سيادت و برترى طلبى برخيزد، سرگذشت بشريت از نظر او يكسره خونريزى و بي رحمى است.
ما از اين مفسران غربي نمى‏ خواهيم كه به وجود پيامبران- كه در طول تاريخ ظهور كرده‏ اند و منادى عدالت و انسانيت بوده ‏اند و با انحرافات مبارزه مى ‏كرده ‏اند و نتايج ثمربخشى از مبارزات خود مى‏ گرفته‏ اند - اقرار و اعتراف كنند؛ از آنها مى‏ خواهيم كه لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نكنند. در تاريخ روابط زن و مرد قطعاً مظالم فراوان و قساوتهاى بى ‏شمارى رخ داده است. قرآن قساوت آميزترين آنها را حكايت كرده است. اما نمى ‏توان گفت سراسر اين تاريخ قساوت و خشونت بوده است.

پي نوشت: 

نظام حقوق زن در اسلام، ذيل بخش هشتم، مجموعه آثار، ج19.
 

كاربر گرامي سوالات خود را از بخش "ارسال سوال ديني " ارسال كنيد.
Parameter:20663!model&79 -LayoutId:79 LayoutNameالگوي داخلي+مشاوره+++++++