wait لطفا صبر کنید

مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين

تفسير » معاني واژگان و عبارات

تعداد بازديد:(2485)
0.0 (0)

آيا آزر (پدر حضرت ابراهيم) بت پرست بود؟

  سوره انعام، آيه 74: («وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِين»)

كلمه «اب» در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق مى‏ شود و گاهى بر جد مادرى و عمو و همچنين مربى و معلم و كسانى كه براى ترتيب انسان به نوعى زحمت كشيده ‏اند نيز گفته شده است، ولى شكي نيست كه به هنگام اطلاق اين كلمه اگر قرينه ‏اى در كار نباشد قبل از هر چيز «پدر» بنظر مى ‏آيد.
اكنون اين سؤال پيش مى ‏آيد كه آيا براستى آيه فوق مى ‏گويد: آن مرد بت ‏پرست ( آزر) پدر ابراهيم بوده است؟ آيا يك فرد بت ‏پرست و بت‏ ساز مى‏ تواند پدر يك پيامبر اولوا العزم بوده باشد؟ و آيا وراثت در روحيات انسان اثر نامطلوبى در فرزند نخواهد گذارد؟
 تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آزر پدر ابراهيم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانسته ‏اند. قرائنى كه نظر دانشمندان شيعه را تاييد مى ‏كند چندين مورد است:
1- در هيچيك از منابع تاريخى اسم پدر ابراهيم، «آزر» شمرده نشده است، بلكه همه «تارخ» نوشته ‏اند، در كتب عهدين نيز همين نام آمده است، جالب اينكه افرادى كه اصرار دارند پدر ابراهيم آزر بوده، در اينجا به توجيهاتى دست زده‏ اند كه به هيچ وجه قابل قبول نيست از جمله اينكه اسم پدر ابراهيم تارخ، و لقبش آزر بوده! در حالى كه اين لقب نيز در منابع تاريخى ذكر نشده است و يا اينكه آزر بتى بوده كه پدر ابراهيم او را پرستش مى‏ كرده است در حالى كه اين احتمال با ظاهر آيه فوق كه مى‏ گويد پدرش آزر بود به هيچ وجه سازگار نيست، مگر اينكه جمله يا كلمه‏ اى در تقدير بگيريم كه آن هم بر خلاف ظاهر است.
2- قرآن مجيد مى‏ فرمايد: مسلمانان حق ندارند براى مشركان استغفار كنند اگر چه بستگان و نزديكان آنها بوده باشند، سپس براى اينكه كسى استغفار ابراهيم را در باره آزر دستاويز قرار ندهد چنين مى‏ گويد: («وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ‏ تَبَرَّأَ مِنْهُ‏»)[1] : «استغفار ابراهيم براى پدرش (آزر) فقط به خاطر وعده‏ اى بود كه به او داده بود[2]، به اميد اينكه با اين وعده دلگرم شود و از بت پرستى برگردد) اما هنگامى كه او را در راه بت پرستى مصمم و لجوج ديد دست از استغفار درباره او برداشت.
از اين آيه به خوبى استفاده مى ‏شود كه ابراهيم بعد از مايوس شدن از آزر ديگر هيچ گاه براى او طلب آمرزش نكرد و شايسته هم نبود چنين كند، و تمام قرائن نشان مى ‏دهد اين جريان در دوران جوانى ابراهيم و زمانى بود كه در شهر بابل مى ‏زيست و با بت پرستان مبارزه داشت.
3- از روايات مختلف اسلامى نيز مى‏ توان اين موضوع را استفاده كرد زيرا در حديث معروفى از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده است: «لم يزل ينقلنى اللَّه من اصلاب الطاهرين الى ارحام المطهرات حتى اخرجنى فى عالمكم هذا لم يدنسنى بدنس الجاهلية» : «همواره خداوند مرا از صلب پدران پاك به رحم مادران پاك منتقل مى ‏ساخت، و هرگز مرا به آلودگي هاى دوران جاهليت آلوده نساخت»[3].
شك نيست كه روشن ترين آلودگى دوران جاهليت شرك و بت پرستى است و كسانى كه آن را منحصر به آلودگى زنا دانسته ‏اند، هيچ دليلى بر گفته خود ندارند، بخصوص اينكه قرآن مى‏ گويد («إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ»)[4]‏: «مشركان آلوده‏ و ناپاكند» .
 سيوطى، دانشمند معروف اهل تسنن در كتاب مسالك الحنفاء از فخر رازى در كتاب "اسرار التنزيل" نقل مى ‏كند كه پدر و مادر و اجداد پيامبر اسلام (ص) هيچگاه مشرك نبودند و به حديثى كه در بالا از پيامبر ص نقل كرديم استدلال نموده است، سپس خود سيوطى اضافه مى ‏كند كه ما مى ‏توانيم اين حقيقت را با توجه به دو دسته از روايات اسلامى اثبات كنيم نخست رواياتى كه مى ‏گويد: پدران و اجداد پيامبر تا آدم هر كدام بهترين فرد زمان خود بوده ‏اند (اين احاديث را از" صحيح بخارى" و" دلائل النبوه" بيهقى و مانند آن نقل نموده است). و رواياتى كه مى ‏گويد: در هر عصر و زمانى افراد موحد و خداپرست وجود داشته است با ضميمه كردن اين دو دسته روايات ثابت مى ‏شود اجداد پيامبر ص از جمله (پدر ابراهيم) حتما موحد بوده ‏اند[5].

بدين ترتيب بر اساس قرائن روشن قرآن و روايات مختلف اسلامى، منظور از «اب» در آيه مورد بحث، پدر نيست بلكه عمو يا پدرِ مادر و يا مانند آن است. به تعبير ديگر «والد» در بيان معنى پدر صراحت دارد، در حالى كه «اب» صراحت ندارد.


پي نوشت:

[1] توبه، 114.

[2] مريم، 47 («سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي‏») : «بزودى براى تو استغفار خواهم كرد».

[3] اين روايت را بسيارى از مفسران شيعه و اهل تسنن مانند مرحوم طبرسى در مجمع البيان و نيشابورى در تفسير غرائب القرآن و فخر رازى در تفسير كبير و آلوسى در تفسير روح المعانى نقل كرده‏اند.

[4] سوره توبه آيه 28.

[5] مسالك الحنفاء صفحه 17 (بنا بنقل پاورقى بحار الانوار طبع جديد جلد 15 صفحه 118 به بعد).

تفسير نمونه، ج 5، ص 303-307.

NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++