wait لطفا صبر کنید

مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين

تفسير » ساير مباحث اعتقادي

تعداد بازديد:(1591)
0.0 (0)

چرا تنها حضرت يعقوب بوي پيراهن يوسف را احساس مي كرد؟

سوره يوسف، آيه94: («وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ»)

وقتى كاروان حامل پيراهن حضرت يوسف (عليه السلام)، از مصر بيرون آمد، در حالي كه هنوز فاصله چنداني از شهر نگرفته بود، حضرت يعقوب (عليه السلام) در كنعان به  فرزندانش كه نزد او بودند فرمود: «من هر آينه بوى يوسف را استشمام مي كنم و چنين مى ‏بينم كه ديدار او نزديك شده، اگر مرا تخطئه نكنيد.» اما چرا در اين لحظه تنها حضرت يعقوب بود كه بوي يوسف را درك مي كرد؟!

 برخي اين امر را در دايره علم انبياء و معصومين تحليل نموده اند و گفته اند هيچ مانعى ندارد، همان گونه كه انبيا، وحى را درك مى‏ كنند و ما آن را درك نمى ‏كنيم، در بقيه امور نيز آنان چيزى را بيابند كه ما نمى ‏يابيم. مگر در آستانه جنگ خندق، به هنگام كندن خندق، رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) از جهش برقى كه از اصابت كلنگ به سنگى نمايان شد، نفرمود: در اين برق، سقوط امپراطورى‏ ها را ديدم؟ امّا بعضى از افراد ضعيف الايمان گفتند: پيامبر از ترس خود، دور شهر خندق مى‏ كند، ولى با هر ضربه و جرقّه‏ اى، از سقوط يك رژيم و حكومتى و پيروزى خود وعده مى ‏دهد! در شرح نهج ‏البلاغه مرحوم خويى آمده است: براى امام معصوم، عمود نورى است كه چون خدا اراده كند، امام با نگاه به آن، آينده را مى ‏بيند وگاهى نيز مثل مردم عادى است.[1]

و عده اي نيز موضوع را به پيوند روحي فوق العاده شديد حضرت يعقوب با يوسف مربوط دانسته اند مانند احساسات و افكاري كه ميان مادر و فرزند صورت مي گيرد. در بعضى از روايات نيز اشاره جالبى به مساله انتقال فكر شده است و آن اينكه شخصي از امام باقر (ع) پرسيد: گاهى اندوهناك مى ‏شوم بى ‏آنكه مصيبتى به‏ من رسيده باشد يا حادثه ناگوارى اتفاق بيفتد، آن چنان كه خانواده و دوستانم در چهره من مشاهده مى‏ كنند، فرمود: آرى خداوند مؤمنان را از طينت واحد بهشتى آفريده و از روحش در آنها دميده لذا مؤمنان برادر يكديگرند هنگامى كه در يكى از شهرها به يكى از اين برادران مصيبتى برسد در بقيه تاثير مى‏ گذارد[2].
از بعضى از روايات نيز استفاده مى‏ شود كه اين پيراهن يك پيراهن معمولى نبوده، بلكه يك پيراهن بهشتى بوده كه از ابراهيم خليل در خاندان يعقوب به يادگار مانده بود و كسى كه همچون يعقوب شامه بهشتى داشت، بوى اين پيراهن بهشتى را از دور احساس مى‏ كرد[3].

پي نوشت:

[1]تفسير نور، ج‏4،ص 280

[2] اصول كافي، ج2، ص133؛ به نقل تفسير نمونه، ج10، ص73.

[3] نورالثقلين، ج2، ص464؛ به نقل از همان.

تفسير نور، ج‏4،ص 280. تفسير نمونه،ج‏10، ص72.

NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++