wait لطفا صبر کنید

مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين
0.0 (0)

چرا امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) ابن ملجم را قصاص كردند و عفو نكردند؟

ابتدا به عنوان يك مقدمه (كه ذكر آن در فهم پاسخ بسيار موثر است) به آياتي از قرآن كريم اشاره مي‌شود. خداوند در قرآن كريم درباره قصاص و مسائل مرتبط با آن مطالبي را به شرح زير ارائه مي‌نمايد:

1. اي صاحبان خرد! قصاص براي شما مايه زندگي است، باشد كه [از ريختن خون مردم بدون دليل شرعي] بپرهيزيد»[1]

در اين آيه، قصاص مايه حيات جامعه شمرده شده است؛ اين آيه بدين معنا است كه اگر شخص قاتل قصاص نشود، ممكن است فرد قاتل گستاخ شده و آدم كشي را ادامه دهد در اين صورت است كه جامعه به هم ريخته و هيچ كس احساس امنيت نخواهد كرد.

2. اي اهل ايمان! در مورد كشته شدگان بر شما قصاص مقرّر و لازم شده: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، زن در برابر زن. پس كسي كه [مرتكب قتل شده چنانچه] از سوي برادر [ديني] اش [كه ولي مقتول است] مورد چيزي از عفو قرار گرفت [كه به جاي قصاص، ديه و خون بها پرداخت شود] پس پيروي از روش شايسته و پسنديده [نسبت به وضع مادي قاتل بر عهده عفو كننده است]، و پرداخت ديه و خون بها با نيكويي و خوش رويي [بر عهده قاتل است]. اين [حكم] تخفيف و رحمتي است از سوي پروردگارتان، پس هر كه بعد از عفو، تجاوز كند [و به قصاص قاتل برخيزد]، براي او عذابي دردناك است»[2]

خداوند در اين آيه مي فرمايد: اگر ولي دم از قصاص قاتل گذشت نمايد و ديه درخواست كند، هر دو بايد به نحو احسن به وظيفه خودشان عمل كنند. حال با كمي دقت در آيه ذكر شده متوجه مي شويم كه جمله «فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ» يعني، صاحب خون در گذشت كردن از قاتل، از حق پيروي كرده و تجاوز نكند و به نيكي با او رفتار نمايد. و جمله «أَداءٌ إِلَيهِ بِإِحْسانٍ» يعني، قاتل مبلغ ديه را با احسان و نيكي و بدون منت و اذيت پرداخت نمايد.

3. و ما در تورات بر بني اسرائيل لازم و مقرّر داشتيم كه: [در قانون قصاص] جان در برابر جان، و چشم در مقابل چشم، و بيني به عوض بيني، و گوش به جاي گوش، و دندان در برابر دندان، و زخم ها را قصاصي است. و هر كه از آن قصاص گذشت كند، پس آن گذشت كفّاره اي براي [خطاها و معاصي] اوست. و آنان كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داوري نكنند، ستمكارند»[3]

سياق اين آيه مخصوصا با در نظر گرفتن جمله:" وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ" دلالت دارد بر اينكه مراد از اين آيه بيان حكم قصاص در اقسام مختلف جنايات يعنى قتل نفس و قطع عضو و زخم وارد آوردن است بنا بر اين زمينه جمله:" النَّفْسَ بِالنَّفْسِ" و مقابله در آن و در ساير جمله‏ها مى‏خواهد بفرمايد در باب قصاص نفس در مقابل نفس و چشم در مقابل چشم و بينى در مقابل بينى قرار مى‏گيرد و همچنين هر عضوى كه جانى از يك انسان سلب كند همان عضو از خودش گرفته مى‏شود. با اين همه در ادامه آمده است: اگر از گناه قاتل گذشت شود، كفاره گناهان صاحب دم مي باشد.[4]

4. «... بر بني اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد، چنان است كه گويي همه انسان ها را كشته، و هر كس انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است»[5]

اين آيه قبح قتل و (در طرف مقابل) ارزش حيات بخشيدن به انسان‌ها را بيان كرده است. و مي فرمايد: يك قتل معادل با قتل تمام افراد جامعه است.[6] در اين آيه شريفه با اشاره به جمله" بِغَيْرِ نَفْسٍ" دو نوع قتل نفس استثناء شده است، يكى قتل به عنوان قصاص كه در آيه شريفه:" كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏"[7]، حكم به لزوم چنين قتلى نموده و فرموده" قتل به عنوان قصاص و هر نوع قصاصى ديگر نه تنها به منزله قتل همه مردم نيست بلكه مايه حيات جامعه است"، و دوم قتل به جرم فساد در زمين است كه در آيه بعدي (يعني آيه 33 سوره مائده) به آن اشاره شده است:" إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً ...".

بنابراين جواب سؤال را در چند نكته بيان مي كنيم:

1. اگر چه عفو و بخشش در جاي خود امر پسنديده اي است، امّا اگر اين امر موجب گستاخي قاتل يا جرأت ديگران شود، كه نتيجتاً منجر به قتل هاي ديگر مي شود، در اين صورت قصاص قاتل اولويت دارد. در مورد قاتل اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام مطلب اين چنين است؛ ابن ملجم لعنة الله عليه كه يك قاتل و اسير است، به جاي ندامت و پشيماني، خبث باطني و شقاوت دروني خودش را به نمايش گذاشت.

شخصي به نام ابو الوفاء بن عقيل روايت كرده: زماني كه ابن ملجم را نزد امام حسن عليه السلام آوردند، به آن حضرت گفت: مي خواهم آهسته چيزي در گوش شما بگويم اما آن حضرت از پذيرش درخواست وي امتناع كرد و فرمود: غرضش آن است كه گوش مرا به دندان بگيرد. آن ملعون گفت: به خدا سوگند كه اگر مي گذاشت، گوشش را از سرش جدا مي كردم.[8]

با توجه به گزارش فوق است كه يكي از انديشمندان درباره وي مي‌نويسد: هر گاه افعال و اقوال ابن ملجم اين باشد در چنين حالي كه منتظر كشته شدن است، و كينه او در اين مرتبه باشد كه در چنين وقتي حفظ نكند، پس چگونه خواهد بود احوال و افعال او در هنگامي كه آزاد باشد!.[9]

حال آيا ترحم بر چنين قاتلي جايز است؟! طبعاً گذشت از او ظلم به بشريت است.

2. ابن ملجم، اقدام به كشتن خليفه خدا در زمين و امام و رهبر مسلمانان نموده است و اين حق مردم است كه خون بهاي امام خود را بگيرند؛[10] چرا كه او جامعه اي را از بهره مندي از رهبر معصومي منع كرده و بايد تاوان اين خسارت را نيز بپردازد.[11]

3. اگر امام حسن عليه السلام به عنوان ولي دم، ابن ملجم لعنة الله عليه را قصاص نمي كرد، ممكن بود در جامعه عده اي از مريدان امام علي عليه السلام و حاميان حكومت (بدون آن‌كه حقي در قصاص قاتل داشته باشند) دست به قتل ايشان بزنند، كه اين كار باعث هرج و مرج در جامعه و تداوم قتل هاي ديگري مي شد.

4. در پايان لازم است به دو روايتي اشاره شود كه مورد بي‌ توجهي قرار گرفته است و بر اساس روايت اول حكم قاتل پيامبر و امام با قاتل ساير مردم فرق مي كند.

در اين روايت آمده است: كشنده پيامبر يا امام معصوم، اول بايد كشته شود و پس از آن بايد بدنش با آتش سوزانده شود.

در روايتي علي عليه السلام فرمود: اگر بهبود يافتم خودم مي دانم چه كار كنم. اما اگر از دنيا رفتم همان كار را با او بكنيد كه با قاتل پيامبر بايد انجام داد.[12]

و بر اساس روايت دوم آن حضرت در سفارشي كه به فرزندشان در مورد قاتل خود دارند فرمودند: به او خوراك و آشاميدني بدهيد و نيكو از او نگهداري كنيد؛ اگر بهبود يافتم كه خود صاحب اختيار خويشتنم؛ اگر بخواهم او را عفو مي كنم و اگر بخواهم انتقام مي گيرم ولي اگر از دنيا رفتم او را بكشيد.[13]

پي نوشت: ------------------------
[1] . «وَ لَكمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكمْ تَتَّقُون» (بقره، 179)
[2] . «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا كتِبَ عَلَيكمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلي الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثي بِالْأُنْثي فَمَنْ عُفِي لَهُ مِنْ أَخيهِ شَي ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيهِ بِإِحْسانٍ ذلِك تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدي بَعْدَ ذلِك فَلَهُ عَذابٌ أَليم» ( بقره، 178)
[3] . «وَ كتَبْنا عَلَيهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَينَ بِالْعَينِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يحْكمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِك هُمُ الظَّالِمُون» (مائده، 45).
[4] . ر.ك: علامه طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين، 1374ش، ج5، ص563.
[5] . «مِنْ أَجْلِ ذلِك كتَبْنا عَلي بَني إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكأَنَّما أَحْيا النَّاسَ جَميعاً؛ (مائده،32)
[6] . اينكه فدر اين آيه آمده است كشتن يك انسان به منزله كشتن همه انسانها است بدين معنا است كه يك فرد از انسان از حيث آن «حقيقتى» كه با خود حمل مى‏كند و با آن زنده است و با آن مى‏ميرد، حقيقتى است كه در همه افراد يكى است، و فرقى بين بعضى از افراد و كل افراد نيست و فرد واحد و افراد بسيار در آن حقيقت واحدند، و لازمه اين معنا اين است كه كشتن يك فرد به منزله كشتن نوع انسان باشد و به عكس زنده كردن يك فرد زنده كردن همه انسانها باشد، اين آن حقيقتى است كه آيه مورد بحث آن را افاده مى‏كند.
[7] . بقره، 178.
[8] . سيد عبدالكريم بن طاووس، فرحة الغري، ترجمه علامه مجلسي، تهران، ميراث مكتوب، 1379 ش، ص59.
[9] . سيد عبدالكريم بن طاووس، فرحة الغري، ترجمه علامه مجلسي، تهران، ميراث مكتوب، 1379 ش، ص59.
[10] . ف«َأُخْرِجَ [ابن ملجم]‌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ إِنَّ النَّاسَ ... يَقُولُونَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ مَا ذَا فَعَلْتَ أَهْلَكْتَ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلْتَ خَيْرَ النَّاس» (شيخ مفيد، الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق، ج1، ص21).
[11] . اميرمومنان علي عليه السلام نيز مي‌دانست كه مردم چنين حقي و حتي بيشتر از آن را براي خود قائلند. مراد از واژه بيشتر اين است كه آنان حق خود مي‌دانستند كه هر كس در اين ماجرا دست داشته و همچنين باقي مانده خوارج را مورد هجوم خود قرار داده و آنان را نيز بكشند. لذا است كه حضرت تاكيد مي فرمايد: « يا بني عبد المطلب لا تحرّضوا على دماء المسلمين و تقولوا قتل أمير المؤمنين. لا تقتلوا إلا قاتلي‏» (ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، تحقيق خليل شحادة، بيروت، دار الفكر، 1408ق، ج2، ص646). لازم به ذكر است: ابن خلدون گرايش‌ هاي ضد شيعي بسيار قوي دارد لذا علي رغم اذعان اكثر علماي اهل تسنن به كفر خوارج، در اين مقام و تنها از روي تعصب، از آنان با عنوان «مسلمين» ياد مي‌كند.
[12] . « فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنْ عِشْتُ رَأَيْتُ فِيهِ رَأْيِي وَ إِنْ هَلَكْتُ فَاصْنَعُوا بِهِ مَا يُصْنَعُ بِقَاتِلِ النَّبِيِّ اقْتُلُوهُ ثُمَّ حَرِّقُوهُ بَعْدَ ذَلِكَ بِالنَّار» (شيخ مفيد، الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق، ج1، ص21-22.
[13] . « وَ رُوِيَ أَنَّهُ ع قَالَ: أَطْعِمُوهُ وَ اسْقُوهُ وَ أَحْسِنُوا إِسَارَهُ فَإِنْ أَصِحَّ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي إِنْ شِئْتُ أَعْفُو وَ إِنْ شِئْتُ اسْتَقَدْتُ وَ إِنْ هَلَكْتُ فَاقْتُلُوه‏ » (مجلسي، بحار الانوار، تهران، اسلاميه، 1363ش، ج42، ص239).

اميرمومنان امام علي حضرت علي گذشت عفو
قاتل بخشش
كاربر گرامي سوالات خود را از بخش "ارسال سوال ديني " ارسال كنيد.
NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++