wait لطفا صبر کنید

مركز پاسخگويي به سوالات ديني انوارطاها

احكام شرعي

تفسير

تاريخ

كتابخانه

اعتقادات

مشاوره

ويژه ها

نماز

پاسخگويي آنلاين

هديه شبانه براي قاضي القضات، اميرالمومنين(ع)


اشعث بن قيس، عامل بسياري از مفاسد و اختلافات دوران كوتاه خلافت حضرت بود. ظاهراً اشعث با كسي اختلافي داشت، و پرونده اين اختلاف نزد حضرت علي عليه السلام بود، و قرار بود روز بعد در مورد آن قضاوت كند.  : حضرت مي فرمايد: «از سرگذشت عقيل شگفت آورتر داستان كسي است كه نيمه شب ظرفي سرپوشيده پر از حلواي خوش طعم و لذيذ به درب خانه ما آورد. ولي اين حلوا معجوني بود كه من از آن متنفّر شدم. گويا آن را با آب دهان مار، خمير كرده بودند! لذا نگاه تندي به او افكندم و گفتم: حلوا رشوه است؟ يا صدقه؟ يا زكات؟ علي، نه اهل رشوه است تا به سبب رشوه بر خلاف حق قضاوت كند و نه اهل صدقه و زكات، كه اينها بر بني هاشم حرام است.»
اشعث كه از اين برخورد قاطع و تند امير زمامداران، دست و پاي خود را گم كرده بود، گفت: نه، هيچ كدام نيست، بلكه هديه است! هر مسلماني حق دارد به مسلمان ديگر هديه دهد.
حضرت كه چهره هزار رنگ اشعث را مي شناخت و به نيّت واقعي او واقف گشته بود، فرمود: اشعث! آيا ديوانه شده اي؟! يا عقلت را از دست داده اي؟! يا هذيان مي گويي؟! تو نيمه شب با اين كاسه حلوا مي خواهي علي را بفريبي و او را به ظلم دعوت كني تا فردا به نفع تو حكم دهد! اشعث تو مرا با خود مقايسه كرده اي! بگذار تا خود را بشناسانم: اشعث اين حلوا كه سهل است چون اين حلوايي كه من ديدم، گويا با آب دهان مار مخلوط گشته (اگر چه ظاهري زيبا دارد؛ ولي باطنش بسيار كثيف است.) به خدا قسم اگر آسمان هاي هفتگانه را به علي دهند تا بر مورچه اي ظلم كند، چنين نخواهد كرد.
حضرت پس از بيان اين داستان عجيب، جمله اي بسيار زيبا و سرشار از عدالت مي گويد كه جز علي كسي نمي تواند به زبان آورد، و شايسته است اين جملات با آب طلا نوشته و در تمام ادارات در مقابل چشمان مسئولان نصب شود. فرمود:
«وَاللَّهِ لَوْ اعْطِيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَۀَ بِما تَحْتَ افْلاكِها، عَلي انْ اعْصِ يَ اللَّهَ في نَمْلَۀٍ اسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ، وَ انَّ دُنْياكُمْ عِنْدي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَۀٍ في فَمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها» 
؛ به خداوند سوگند! اگر اقليم هاي هفتگانه با آنچه در زير آسمانهاست (همه جهان هستي) را به من بدهند كه خداوند را با گرفتن پوست جويي از دهان مورچه اي نافرماني كنم، هرگز چنين نخواهم كرد! (چرا كه) دنياي شما، از برگ جويده اي كه در دهان ملخي باشد نزد من خوارتر و بي ارزش تر است.»

پي نوشت: 

[1] نهج البلاغه، خطبه 224

[2] داستان ياران، ص161

NotCache List Paramters: 4&331&4337!Model&179!RelateType&0 Name List:الگوي ليستي مرتبط ها - كل
NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++