wait لطفا صبر کنید
پاسخگويي آنلاين

هدف معاويه از انتصاب منافقان در پست هاي حساس جكومتي چه بود؟

هنگامي كه پس از 25 سال، نوبت به بيعت با اميرالمومنين (عليه السلام) رسيد، بزرگ ترين دشواري كه ايشان، پس از بيعت پيش روي خود ديد، جدا شدن معاويه و به پيروي از او سرپيچي همه شاميان از بيعت با ايشان بود. اين دوگانگي، جامعه اسلامي - يا حكومت اسلامي- را دو پاره كرد و در هر پاره، دستگاه سياسي و اداري جداگانه اي پديد آورد كه ديگري را و مشروعيت ديگري را نمي پذيرفت.

طبيعت حكومت معاويه اقتضا مى كرد كه براى پيشبرد مقاصد نامشروع خود از افراد فاسد استفاده كند. اين امر موجب مى شد تا هر چه سريع تر مردم از تعاليم عادلانه و حيات بخش اسلام فاصله گرفته و حكومت جبّار وى نيز به اهداف خويش نزديك تر گردد و صداى مخالفان را در گلو خفه سازد.

حضرت اميرمؤمنان على(عليه السلام) در يك پيش بينى شگفت آور از اين واقعه خبر داد:
«وَ لكِنَّنِي اسَى أَنْ يَلِىَ أَمْرَ هذِهِ الاُمَّةَ سُفَهَاؤُها وَ فُجّارُها فَيَتَّخِذُوا مالَ اللّهِ دُوَلا وَ عِبادَهُ خَوَلا وَ الصّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفاسِقِينَ حِزْباً»; (من از اين اندوهناكم كه سرپرستى حكومت اين امّت به دست اين بى خردان و نابكاران (بنى اميّه) افتد. بيت المال را به غارت ببرند، آزادى بندگان خدا را سلب كنند وآنها را برده خويش سازند، با صالحان نبرد كنند و فاسقان را همدستان خود قرار دهند).(1)
اين عبارت كوتاه و پر معناى اميرمؤمنان(عليه السلام) مى رساند كه حضور افراد فاسد وتبهكار در پايگاه هاى اصلى يك حكومت، بيانگر فساد و انحراف آن نظام و حكومت است، چنانچه حضور مردان صالح و درست كار در دستگاه حكومت، نشانه سلامت و درستى آن است.
به تصريح مورّخان، تقريباً در هيچ يك از سرزمين هاى تحت امر اموى حتى يك فرد صالح و امين در رأس امور قرار نداشت. در واقع كارگزاران اصلى حكومت معاويه، انسان هاى طمّاع و هوس رانى بودند كه به طمع رسيدن به آمال شيطانى و اغراض مادّى، تن به اين كار داده بودند.
ناگفته پيداست به كارگيرى افراد منحرف و مفسد كه علناً تظاهر به فسق و فجور مى كردند تا چه ميزان مى توانست به عادى سازى منكرات در جامعه منجر شده و ارزش هاى معنوى جامعه را به خطر اندازد.
دستگاه عريض و طويل حكومتى معاويه توسّط افرادى اداره مى شد كه تمام هوش و ذكاوت خويش را جهت آباد كردن دنياى نامشروع خود به كار گرفته بودند. دنياپرستان وهوس بازانى چون «عمرو بن عاص»، «مغيرة بن شعبه» و «زياد بن ابيه» كه از مشهورترين حيله گران محسوب مى شدند(2)، به طمع رياست و مقام در دام هاى فريب و نيرنگ معاويه گرفتار آمده بودند، دينشان را دادند و در مقابل، حكومت بخشى از سرزمين اسلامى را به تناسب ظرفيّت و حساسيّت،از آنِ خود كردند.
در واقع معاويه با توجّه به شناختى كه از روحيّات مردم هر منطقه داشت با زيركى و شيطنت خاص، يكى از اين كارگزاران توطئه پرداز خويش را بر آن سامان مى گماشت و بدين ترتيب چهره جامعه دينى را به طور كلّى تغيير داد و بذر فساد و تباهى و بى دينى را در اطراف و اكناف جهان اسلام پاشيد.
مصر را مادام العمر در اختيار «عمروعاص» يعنى عقل منفصلِ خود قرار داد؛ عراق را به ستمگرى خون آشام چون «زياد» و مدينه وحجاز را به كينه توزى چون «مروان» سپرد، و جز اين ها از چهره هاى سفّاك و خونريزى چون ضحّاك بن قيس، سعيد بن عاص، بسر بن ارطاة و ديگران براى سركوب و اختناق استفاده كرد و هرگاه خطرى را احساس مى كرد با سرعت به تعويضى حساب شده دست مى زد.
هنگامى كه «عبداللّه» ـ فرزند عمروبن عاص ـ از طرف معاويه به حكومت كوفه منصوب شد، مغيرة بن شعبه به معاويه گفت: «كوفه را به عبداللّه و مصر را به پدرش «عمروعاص» داده اى و خود را در ميان دو آرواره شير قرار داده اى!!».
معاويه با شنيدن اين سخن بلافاصله «عبداللّه» را عزل و «مغيرة بن شعبه» را به جاى وى منصوب كرد.(3)(4)

منبع:

(1) . نهج البلاغه، نامه 62.
(2) . از شعبى نقل شده است: «إِنَّ دُهاةَ الْعَرَبِ أَرْبَعَةٌ: مُعاوِيَةُ وَ ابْنُ الْعاصِ وَالْمُغَيْرَةُ وَ زِيادٌ»; (زيركان جهان عرب چهارتن بودند، معاويه، عمر و عاص، مغيره و زياد). الذريعة، ج 1، ص 350 و مختصر تاريخ دمشق، ج 9، ص 80.
(3) . تجارب الامم، ج 2، ص 7.
 (4) . گرد آوري از كتاب: عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها، زير نظر آيت الله مكارم شيرازي، ص163.
 

اسلام مكه مدينه حبشه مهاجران
انصار رئيس قبيله
NotCache List Paramters: 4&40&2346!Model&179!RelateType&0 Name List:الگوي ليستي مرتبط ها - كل
NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++