wait لطفا صبر کنید
پاسخگويي آنلاين
0.0 (0)

نقش قاريان و داوران قرآني برگزيده، در نبرد صفين

تاريخ اسلام، مانند تاريخ طبرى و كامل ابن اثير همگى حاكى هستند كه نبرد اميرمؤمنان با قاسطان در شرف پيروزى بود به گونه اى كه دشمن در آستانه شكست كامل قرار داشت. عمروعاص، اين مرد حيله گر با نقشه اى شيطانى ورق را برگرداند و دستور داد قاريان قرآن، قرآن ها را بر سر نيزه كنند و بگويند ما جنگ نمى كنيم. همگى بياييد قرآن را داور خود سازيم و از آن، پيروى كنيم.

گروهى ساده لوح و احياناً ستون پنجم مانند اشعث بن قيس و همفكران او به نزد على آمدند و با شمشيرهاى برهنه او را تهديد كردند كه داورى قرآن را بپذيرد و هر چه زودتر مالك اشتر را از ميدان نبرد بازگرادند. حضرت فرمود: اين قرآن برافراشتن حيله اى بيش نيست. من از روز اول آنها رابه داورى قرآن دعوت كردم، اكنون كه خود را در حال شكست مى بينند، مى خواهند اوضاع را به نفع خود دگرگون سازند. اين گفتگو با اين منافقان نيم روز تمام طول كشيد ولى آنها قانع نشدند. حضرت به مالك اشتر پيام فرستاد كه از ميدان جنگ عقب نشينى كند، اشتر پيام داد كه ساعتى به من مهلت دهيد تا كار دشمن را يك سره كنم ولى منافقان كه حدود بيست هزار نفر بودند، اصرار كردند كه او بايد برگردد و گرنه با تو مى جنگيم.

حضرت او را خواست و قرار شد كه قرآن، داور باشد ولى قرآن نياز به مفسر و سخن گو دارد تا به سخن درآيد. قرار شد يك تن از طرف على و يك تن از طرف معاويه براى اين كار گمارده شود. معاويه و شاميان بر عمرو عاص روباه صفت، اتفاق نظر داشتند، اميرمؤمنان نيز ابن عباس را براى اين كار معرفى كرد. همان منافقان خيره سرگفتند: او از توست و پسر عموى توست و بايد فردى بيگانه باشد، اصرار ورزيدند كه حتماً بايد ابوموسى اشعرى باشد. حضرت مقاومت كرد، اما نتيجه نداشت، ناچار سخن آنان را پذيرفت، ولى مشروط بر آن كه در داورى از قرآن كنار نروند، قرار شد در دومة الجندل كه نقطه بى طرفى بود، يك سال تمام در اين مطلب مطالعه كنند و نظر بدهند، ولى در آنجا هم روباه مكار، عمروعاص، ابوموسى را فريب داد و با هم اتفاق كردند كه هر دو (على و معاويه) را از خلافت بركنار كنند، يعنى ابوموسى على را عمروعاص معاويه را، ولى...

ابوموسى نادان اقدام به خلع كرد ولى در مقابل عمروعاص گفت مردم! شنيديد؟ او موكل خود را خلع كرد، ولى من موكل خود را تثبيت مى كنم، سپس انگشتر خود را درآورد و بعد آن را داخل انگشت كرد و گفت به اين گونه من معاويه را به خلافت برمى گزينم.

خدعه و حيله عمروعاص به على رسيد، اين داورى را ردّ كرد و گفت بر خلاف قرآن عمل كرده است. شگفت اينجاست كه همان افرادى كه اصرار بر تحكيم مى كردند، گفتند خود اين تحكيم خلاف بوده و ما گناه كرديم و ما بايد توبه كنيم و على نيز توبه كند، امام فرمود: من روز اول به شما گفتم ولى شما به سخن من گوش نداديد، من ابوموسى را حكم قرار ندادم بلكه قرآن را داور ساختم، ولى اين دو نفر به چيزى كه مراجعه نكردند قرآن بود و من وكيل خودم را عزل مى كنم و رأى او را باطل مى دانم.


منبع:

سايت آيت الله العظمي سبحاني

(*اينجاست كه بايد گفته شود جناب طراح شبهه! كى على(عليه السلام) حكم  ابوموسى را پذيرفت و بر قرآن مقدم داشت؟طرّاح شبهه، از تاريخ اسلام و جريان تحكيم كاملاً ناآگاه است و برگى از تاريخ تحكيم را نخوانده است)

توبه مرتد فطري عدم قبول اسلام
NotCache List Paramters: 2&29&1644!Model&179!RelateType&0 Name List:الگوي ليستي مرتبط ها - كل
كاربر گرامي سوالات خود را از بخش "ارسال سوال ديني " ارسال كنيد.
NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++