wait لطفا صبر کنید
پاسخگويي آنلاين

از «طلحة الخير» اُحُد، تا «گاو شاخ پيچيده» جَمَل

«طلحه» از طايفه قريش است. پدرش عبيدالله بن عثمان و از پيشگامان در اسلام بود و در جنگ هاى اسلامى شركت داشت، ولى در جنگ «بدر» نبود. گويا براى مأموريتى از سوى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به شام رفته بود و لذا هنگامى كه بازگشت سهم خود را از غنائم بدر مطالبه كرد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به او فرمود: «لَكَ سَهْمُكَ وَ أَجْرُكَ»; (تو هم سهمى در غنائم دارى و هم سهمى در پاداش).

مى گويند: هنگامى كه «طلحه» و «زبير» ايمان آوردند، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مكه پيمان برادرى ميان آنها برقرار ساخت، ولى بعد از هجرت، پيمان برادرى طلحه را با «ابو ايّوب» برقرار كرد. از پسرش نقل شده كه: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مرا در روز احد «طلحةُ الخير» ناميد. حمايت او از رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ هاى اسلامى، جاى ترديد نيست.


ولى از آنجا كه او مرد جاه طلبى بود، بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) تغيير چهره داد و به راه ديگرى افتاد و در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز گاهى كلمات نامناسبى ـ كه ناشى از جاه طلبى او بود ـ از وى شنيده شد، از جمله طبق روايت دُرّ المنثور طلحه مى گفت: محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) دستور مى دهد دختر عموها در برابر ما حجاب داشته باشند، ولى با زنان بعد از جدا شدن از ما ازدواج مى كند. به يقين هرگاه از جهان چشم بپوشد ما با زنان او ازدواج خواهيم كرد».
اينجا بود كه آيه: «وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذالِكُم كانَ عِنْدَ اللهِ عَظِيماً»؛ (هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در نياوريد كه (گناه) اين كار نزد خدا بزرگ است!)
فخر رازى در تفسير خود در سبب نزول آيه فوق مى گويد كه يكى از مردم ـ مى گويند طلحه بوده است ـ گفت: «اگر بعد از پيامبر زنده بمانم همسرش عايشه را به نكاح خود در مى آورم.» در اين هنگام، آيه تحريم ازدواج با زنان پيامبر(ص) بعد از رحلت او، نازل شد.
در داستان «شورا» نيز مى خوانيم كه يكي از صحابه رو به سوى طلحه كرد و گفت: «بگويم يا نگويم؟». طلحه گفت: «بگو! تو هرگز سخن خوبى نخواهى گفت.» وي گفت: «پيامبر از دنيا رفت در حالى كه به خاطر آن سخنى كه هنگام نزول آيه حجاب گفتى، بر تو خشگمين بود.» (منظور، جمله اى است كه در بالا آمد).


به هر حال او از كسانى بود كه شديداً با عثمان مخالف بود، بر ضدّ او آتش افروزى كرد. به همين دليل «مروان» او را از قاتلان «عثمان» مى دانست و در جنگ «جمل»، مروان طلحه را نشانه گيرى كرد و با يك تير او را مجروح كرد و سپس مرد. مروان گفت: «من انتقام خون عثمان را از طلحه گرفتم.» همان جاه طلبى سبب شد كه آتش جنگ بر ضدّ اميرمؤمنان على (عليه السلام)بيفروزد و جنگ جمل را به راه بيندازد و سبب ريختن خون گروه عظيمى از مسلمانان گردد و سرانجام به هدف خود كه رسيدن به مقام خلافت بود نرسيد، و چنانكه گفتيم در جنگ جمل كشته شد.


بعضى نيز گفته اند كه اميرمؤمنان على (عليه السلام) قبل از شروع جنگ جمل سخنانى براى او بيان كرد و او پشيمان شد و از جنگ كناره گيرى كرد، ولى با تير مروان كشته شد.
امّا خطبه31 نهج البلاغه نشان مى دهد كه اين سخن درست نيست؛ چرا كه امام(ع) رو به ابن عباس كرده، مى فرمايد:
«با طلحه ملاقات نكن! كه اگر با او رو به رو شوى، او را مانند گاوى خواهى ديد كه شاخ هايش در اطراف گوش هايش پيچ خورده باشد، مردى سركش و خيره سر و انعطاف ناپذير است»; (لاتَلْقَيَنَّ طَلْحَةَ فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ)
«او مردى است كه بر مركب سركش (هوا و هوس) سوار مى شود و مى گويد: مركب رام و راهوارى است»; (يَرْكَبُ الصَّعْبَ وَ يَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ).
تشبيه طلحه به گاوى كه شاخش پيچ خورده است، يا اشاره به طغيان و سركشى او است، يا عبارت ديگرى از جمله اخير است كه او به خاطر هواپرستى، گوش شنوا در برابر حق ندارد.در حقيقت امام در اين چند جمله روانكاوى دقيقى نسبت به طلحه انجام داده و يأس از نفوذ سخن در او را درباره صلح و بازگشت از جنگ بدين وسيله ابراز كرده است.


در روايتى آمده است كه بعد از پايان جنگ، امام على(عليه السلام) از كنار كشته او گذشت و فرمود: «اين همان كسى است كه بيعت مرا شكست و آتش فتنه را در امّت اسلامى روشن ساخت و مردم را براى كشتن من و خاندانم دعوت كرد. او را بلند كنيد و بنشانيد!» چنين كردند. امام (عليه السلام) رو به جنازه او كرده فرمود: «اى طلحه! من آنچه را كه خداوند وعده داده بود بر حق يافتم، تو چطور؟» سپس فرمود: «او را بخوابانيد!» و حركت كرد.
بعضى از همراهان عرض كردند: اى اميرمؤمنان! آيا با طلحه بعد از مرگ او صحبت مى كنى؟ فرمود: «به خدا سوگند! او سخن مرا شنيد. همان گونه كه بدن هاى بى جان كفارِ مكه ـ كه بعد از جنگ بدر در چاهى افكنده شده بودند ـ سخنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را شنيدند».


در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) گاهى از طلحه تعريف فرموده: و حتّى به عقيده بعضى او جزء ده نفرى بود كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بشارت بهشت به آنها داده بود(عشرة مبشرة)، چگونه ممكن است چنين سخنانى در حقّ او صحيح باشد؟
در جواب مى گوييم به فرض كه چنين چيزى صحيح باشد، انسان مى تواند در سنين مختلف زندگى خود شايستگى هاى گوناگونى داشته باشد و يك روز در صف حق باشد و بهشت بر او واجب گردد و روز ديگر از آن صف خارج شود و در صفِ باطل قرار گيرد و مورد غضب خداوند واقع شود.
در تاريخ اسلام بسيار بودند كسانى كه در طول عمر خود تغيير چهره دادند و از صفوف حق به باطل يا از صفوف باطل به حق گرويدند. وگرنه چه كسى مى تواند بگويد كسى كه آتش جنگ جمل را ضد امام و پيشواى خود ـ كه همه او را به رهبرى پذيرفته اند ـ برافروخته و سبب ريختن اين همه خون شد آدم خوب و اهل نجات باشد؟ اين سخن با كدام منطق سازگار است؟
شاهد اين سخن اين كه قرآن مجيد درباره پيشگامان در اسلام اعم از مهاجران و انصار و نيز تابعان در سوره توبه وعده بهشت مى دهد و مى فرمايد:
«وَ السّابِقُونَ الاْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاْنْصارِ وَ الَّذينَ اتّبَعُوهُمْ بِإِحسان رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّلَهُمْ جَنّات تَجْرِى تَحْتَهَا الاْنْهارُ خالِدينَ فِيها أَبَداً ذالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»؛ (پيشگامان نخستين، از مهاجران و انصار و آنها كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايى از بهشت براى آنها فراهم كرده كه نهرها از زيرش جريان دارد. جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزى بزرگ).
اين آيه شامل تمام مهاجران و انصار مى شود، در حالى كه مى دانيم بعضى از آنها مانند عبدالله ابن ابى سرح، و ثعلبة ابن حاطب انصارى، از راه راست منحرف شدند و مغضوب خدا و پيغمبر گشتند، در حالى كه در آغاز در صف اصحاب پيامبر و جزء مهاجران و يا انصار بودند و نيز مى دانيم كه گروهى از منافقان ـ كه قرآن مجيد شديدترين حملات را به آنها دارد ـ جزو اصحاب بودند.
بر اين اساس جاى شك نيست كه صحابه پيامبر(ص) را نيز بايد بر مقياس اعمالشان تا پايان عمر سنجيد و درباره آنها قضاوت كرد وگرنه گرفتار تناقض هايى مى شويم كه براى آنها هيچ پاسخى نمى توان يافت.

منبع:

گرد آوري از: پيام امام علي(ع)، حضرت آيت الله مكارم شيرازي، جلد2، ص 250.
 

NotCache List Paramters: 4&40&2358!Model&179!RelateType&0 Name List:الگوي ليستي مرتبط ها - كل
NotCache List Paramters: 6&0&0!Model&219 Name List:نمايش رندوم كتب - كل ++++++